مقالۀ 122 تولدو کودکی عی

   
   Red Jesus Text: On | Off    Paragraph Numbers: On | Off
نسخۀ چاپ آساننسخۀ چاپ آسانبا ایمیل بفرستیدبا ایمیل بفرستید

کتاب یورنشیا

مقالۀ 122

تولدو کودکی عیسی

به سختیممکن خواهدبود که بسیاریاز دلایلی راکه به انتخابفلسطین بهعنوان سرزمیناعطایمیکائیلانجامید بهطور کاملتوضیح داد، وبه ویژه اینکه دقیقاً چراباید خانوادۀیوسف و مریمبه عنوان صحنۀبلافصل ظهوراین پسرخداوند دریورنشیاانتخاب می‌شدند.

میکائیلبعد از مطالعۀگزارش ویژهپیرامون وضعیتکرات جدا شدهکه توسط ملکصادقها تهیهشده بود، در مشورتبا جبرئیلسرانجامیورنشیا را بهعنوان سیاره‌ایکه اعطاینهایی خویش رادر آن به اجرادر می‌آوردانتخاب نمود.به دنبال اینتصمیم جبرئیلیک دیدار شخصیاز یورنشیاانجام داد، ودر نتیجۀمطالعۀ گروههایبشری و بررسیجنبه‌هایمعنوی،عقلانی،نژادی، وجغرافیاییکره و مردمانآن، به ایننتیجه رسید کهعبرانیان ازآن مزیتهاینسبیبرخوردارندکه گزینش آنهارا به عنواننژاد اعطایی مجازمی‌شمارد. به دنبالتأیید اینتصمیم توسطمیکائیل، جبرئیلکمیسیوندوازده نفرۀ خانوادهرا که از میانرده‌هایبالاتر شخصیتهایجهان انتخابشده بود وعهده‌دار کارتحقیقپیرامونزندگیخانوادگییهودیان بود برگزیدو به یورنشیااعزام نمود.هنگامی که اینکمیسیون بهتلاشهای خودخاتمه داد،جبرئیل دریورنشیا حاضربود و گزارشیرا دریافت کردکه سه پیوندزناشوییمحتمل را کهبه عقیدۀکمیسیون بهعنوانخانواده‌هایاعطایی برایظهور پیش بینیشدۀ میکائیل بهطور یکسانمطلوب بودندنامزد می‌نمود.

از میانسه زوجی کهنامزد شدهبودند،جبرئیل شخصاً یوسفو مریم راانتخاب نمود،و متعاقباًخود را شخصاًبه مریم ظاهرساخت، و آنگاهاین خبر مسرتبخش را به وی دادکه او انتخابشده است کهمادر زمینیکودک اعطاییباشد.

1- یوسف ومریم

یوسف،پدر بشری عیسی(یوشع بن یوسف)،یک عبرانیِعبرانی بود،هر چند که او تیره‌هاینژادیغیریهودیبسیاری را که گاهبه گاه ازطریق خطوطمؤنث نیاکانشبه شجرۀ آبا واجدادیش اضافهشده بودند حملمی‌کرد. اصل ونسب پدر عیسیبه روزگارانابراهیم بازمی‌گشت، و ازطریق اینسردودمانارجمند بهخطوط پیشین توارثبه سومریها ونودیها، و ازطریق قبایلجنوبیِ انسانباستانی آبیبه اندان وفانتا راه می‌برد.داوود وسلیمان در خطمستقیم نیایییوسف نبودند،و دودمان یوسفنیز به طورمستقیم به آدمباز نمی‌گشت.نیاکانبلافصل یوسفمکانیک — معمار،نجار، بنا، وفلزکار — بودند.یوسف خود یکنجار و بعدهایک پیمانکار بود.خانوادۀ او بهیک خط طولانیو برجسته از اصالتمردم عادیتعلق داشت کهگاه به گاه باظهور افراد فوق‌العادهکه خود را دررابطه باتکامل مذهب دریورنشیامتمایز ساختهبودند برجسته شدهبود.

مریم،مادر زمینیعیسی، نواده‌ایاز یک خططولانی ازنیاکان بی‌نظیربود که بسیاریاز فوق‌العاده‌ترینزنان در تاریخنژادییورنشیا را دربر می‌گرفت.اگر چه مریمیک زن عادیروزگار و نسلخود بود و ازطبع نسبتاًنرمالیبرخورداربود، در زمرۀنیاکانش،زنانی مشهورهمچون اَنان،تامار، روت،بتشبع، اَنسی،کلوآ، حوا، اِنتا،و راتا به شمارمی‌رفت. هیچزن یهودی آنروزگار اصل ونسب برجسته‌تریاز پیشینیانمشترک یا اصلو نسبی که بهسرآغازفرخنده‌تریامتداد یابدنداشت. اصل ونسب مریم، مثلدودمان یوسف،با استیلای افرادقوی امامعمولی تعیینویژگی می‌شدکه گهگاه دررژۀ تمدن وتکامل تدریجیمذهب با شخصیتهایبرجستۀبیشمار موردیاری واقع می‌شد.از نقطه نظرنژادی به سختیصحیح است کهمریم را یکیهودی پنداشت.او در فرهنگ وعقیده یکیهودی بود،اما در عطیۀارثی بیشترترکیبی ازتیره‌هایسوری، هیّتی،فینیقی،یونانی، ومصری بود، وتوارث نژادیاو از توارثنژادی یوسففراگیرتر بود.

از میانکلیۀ زوجهاییکه حدوداً درهنگام اعطایپیش بینی شدۀمیکائیل درفلسطین زندگیمی‌کردند،یوسف و مریماز ایده‌آل‌ترینترکیب روابطگستردۀ نژادیو از حد متوسطبالای عطایای معمولشخصیتی برخورداربودند. طرحمیکائیل اینبود که بهعنوان یک مرد معمولیدر زمین ظاهرشود، تا عامۀمردم بتواننداو را بفهمندو بپذیرند؛ ازاین رو جبرئیلفقط اشخاصیهمچون یوسف ومریم راانتخاب نمودکه والدیناعطایی شوند.

2- جبرئیلبه الیزابتظاهر می‌شود

زندگیکاری عیسی دریورنشیا درواقع با یحییتعمید دهندهآغاز گشت. زکریا،پدر یحیی، بهکهانت یهودتعلق داشت، درحالی که مادرش،الیزابت،عضوی از شاخۀمرفه‌تر همانگروه بزرگخانوادگی بودکه مریم مادرعیسی نیز بهآن تعلق داشت.با این که زکریاو الیزابتسالهای زیادیمزدوج بودند،بی‌فرزندبودند.

در اواخرماه ژوئن، سال8 پیش از میلادمسیح، در حدودسه ماه بعد ازازدواج یوسف ومریم بود کهجبرئیل یک روزدر هنگام ظهربه الیزابتظاهر شد، درستهمانطور که بعداًحضورش را بهمریم آشکارنمود. جبرئیلگفت:

”در حالیکه شوهر تو،زکریا، دربرابر محرابدر اورشلیم می‌ایستد،و در حالی کهمردم گرد آمدهبرای آمدن یکنجات دهندهدعا می‌کنند،من، جبرئیل،آمده‌ام کهاعلام کنم بهزودی تو پسریخواهی آورد کهپیش قراول اینآموزگار الهیخواهد بود، وتو پسرت رایحیی خواهینامید. اوبزرگ خواهد شدو وقف خداوندخدای تو خواهدشد، و هنگامیکه بهبزرگسالیرسید، دل تورا خشنودخواهد ساختزیرا بسیاریاز روانها رابه سوی خداوندچرخش خواهد داد،و همچنین آمدنشفا دهندۀروان مردم توو رها کنندۀروح تمامی نوعبشر را اعلامخواهد نمود.خویشاوند تومریم مادر اینکودک موعودخواهد بود، ومن به او نیزظاهر خواهمشد.“

این رویاالیزابت را بهاندازۀ زیاد ترساند.بعد از عزیمتجبرئیل او درذهن خود اینتجربه رابازنگری کرد،و پیرامونسخنان دیدارکنندۀ باعظمتبرای مدتیطولانی تعمقکرد، اما تادیدارمتعاقبش بامریم در اوایلفوریۀ سال بعددر رابطه بااین آشکارسازیبه غیر ازشوهرش با هیچکسصحبت نکرد.

با اینوجود الیزابتبرای پنج ماهرازش را حتیاز شوهرشپنهان نگاهداشت. پس ازاین که اوداستان دیدارجبرئیل رابرملا ساخت،زکریا بسیارمردد بود وبرای هفته‌هابه تمامیتجربه شک داشت،و فقط هنگامیکه دیگر نمی‌توانستباردار شدن اورا زیر سئوال ببردبا دو دلیرضایت داد کهدیدار جبرئیلاز همسرش راباور کند.زکریا دررابطه با مادرشدن احتمالیالیزابتبسیار زیادمبهوت بود،اما به رغمکهولت سنی خودبه درستکاریهمسرش شکنداشت. درحدود شش هفتهپیش از تولدیحیی، در نتیجۀیک رویایمتأثر کننده بودکه زکریاکاملاًمتقاعد گشت کهالیزابت مادریک پسر سرنوشتمی‌شود، کسیکه بنا بود راهرا برای آمدنمسیح آماده سازد.

جبرئیلحدوداً دراواسط نوامبرسال 8 پیش ازمیلاد مسیح،در حالی کهمریم در منزلشدر ناصرهمشغول به کاربود، به اوظاهر گشت. بعدها،پس از این کهمریم بی‌تردیدمی‌دانست که مادرمی‌شود، یوسفرا متقاعدنمود که اجازهدهد وی به شهریهودیه، چهارمایل غرباورشلیم، درتپه‌ها سفرکند و الیزابترا ملاقاتکند. جبرئیلهر یک از اینمادران آیندهرا در رابطهبا ظهورش بهدیگری مطلعساخته بود.آنها طبعاً مشتاقبودند گرد همآیند،تجاربشان رامقایسه کنند،و پیرامونآیندۀ محتملپسرانشان باهم صحبت کنند.مریم برای سههفته نزد دخترعموی دور خودباقی ماند.الیزابت کارزیادی انجامداد که ایمانمریم را دررابطه بارویای جبرئیلتقویت کند،طوری که او بهخانه بازگشت وبه طورکاملتری وقفندای مادریکردن برایکودک سرنوشت شد،کودکی که اوبنا بود بهصورت یک نوزادناتوان، یکطفل معمولی ونرمال آنسرزمین بهزودی به دنیاعرضه کند.

یحیی در 25مارس سال 7 پیشاز میلاد مسیحدر شهر یهودیهبه دنیا آمد.زکریا والیزابت بافهم این کهبنا به وعدۀجبرئیل صاحبپسری شدهبودند بهاندازۀ زیاد شادمانشدند، وهنگامی که درروز هشتم کودکرا برای ختنهعرضه کردند،همانطور که ازپیش راهنماییشده بودند، اورا رسماً یحیینام نهادند.یک برادرزادۀزکریا از پیش عازمناصره شده بود،و پیامالیزابت را بهمریم رساند واعلام نمود کهاو پسری بهدنیا آورده واین که بناستنامش یحیی باشد.

یحیی ازدوران آغازیننوزادی خود بهطرزی مدبّرانهتحت تأثیر اینایدۀ والدینشقرار داشت کهباید بزرگ شودو یک رهبرمعنوی و آموزگارمذهبی گردد. وخاک دل یحیینسبت به کاشتناین تخمهایالقا کننده بهطور پیوستهواکنشمند بود.حتی او در هنگامکودکی در طولدوران خدمتپدرش مکرراًدر معبد یافتمی‌شد، و بهاندازۀ بسیارزیاد تحتتأثیر اهمیتتمامی آنچه کهمی‌دید قرارمی‌گرفت.

3- اعلانجبرئیل بهمریم

یک روزعصر حدوداً درهنگام غروبآفتاب، پیش ازآن که یوسف بهخانهبازگردد، جبرئیلدر کنار یکمیز سنگیکوتاه به مریمظاهر شد، وبعد از این کهاو به خودآمد، گفت: ”منبه دستور کسیکه سرور مناست و تو او رادوست خواهیداشت و بزرگخواهی کرد می‌آیم.مریم من برایتو خبری خشنودکننده می‌آورمآنگاه کهاعلام می‌کنمجنینی که دردرون توست توسطبهشت مقدرگشته است، واین که در موعدمقرر تو مادریک پسر خواهیشد؛ تو او رایوشع خواهینامید، و اوپادشاهیآسمان را درزمین و درمیان انسانهاافتتاح خواهدکرد. در رابطهبا این امر باکسی صحبت نکنبه جز با یوسفو با الیزابت،خویشاوندت،که به او نیزظاهر شده‌ام،و او نیز بهزودی پسری بهدنیا خواهدآورد که نامشیحیی خواهدبود، که راهرا برای پیامرهایی آمادهخواهد ساخت،پیامی که پسرتو با قدرتزیاد و اعتقادعمیق برایانسانهااعلام خواهدکرد. و مریم،به سخن من شکنداشته باش،زیرا این خانهبه عنوانمنزلگاهانسانی کودکسرنوشت برگزیدهشده است. دعایخیر من با توهمراه است،قدرتوالامرتبه‌هاتو را قوتخواهد بخشید،و خدای سراسرزمین بر توسایه افکندهاست.“

مریم پیشاز آن که جرأتکند اینرخدادهایغیرعادی رابرای شوهرشفاش سازد برایهفته‌هایبسیار پیراموناین دیدار دردلش به طورمخفیانه تعمقنمود، تا اینکه اطمینانیافت که دارایکودکی است.هنگامی کهیوسف همه چیزرا در اینرابطه شنید،گر چه اعتمادزیادی به مریمداشت، بسیارنگران شد وشبهای زیادینتوانست بخوابد.در ابتدا یوسفدربارۀ دیدارجبرئیل تردیدداشت. سپسهنگامی کهتقریباًمتقاعد گشت کهمریم به راستیصدای پیام‌آورالهی را شنیدهو شکل او رادیده است، ذهنشمشوش گردید،زیرا به فکرفرو رفت کهچگونه چنینچیزهاییمیسرند. چطور فرزندموجودات بشریمی‌تواندکودکی باسرنوشت الهیباشد؟ یوسفهرگز نتوانستاین ایده‌هایمتضاد راپذیرا شود، تااین که بعد ازچندین هفتهفکر کردن، اوو مریم هر دوبه این نتیجهرسیدند که آنهابرگزیده شده‌اندکه والدینمسیح شوند، گرچه این یکپنداشت یهودی نبودکه نجات دهندۀمورد انتظارباید از سرشتالهیبرخوردار باشد.مریم به دنبالرسیدن به ایننتیجۀ بسیارمهم شتابانعازم دیدار ازالیزابت شد.

مریم بهدنبالبازگشتش رفتاز پدر و مادرشیوآخیم و حنادیدار کند. دوبرادر و دوخواهرش، و نیزوالدینشهمیشهپیرامونمأموریت الهی عیسیبسیار تردیدداشتند، گر چهالبته در اینهنگام آنهاهیچ چیز پیراموندیدار جبرئیلنمی‌دانستند. امامریم این رازرا با خواهرشسالومه درمیان گذاشت کهتصور می‌کردسرنوشت پسرشاین است که یکآموزگار بزرگشود.

اعلامجبرئیل بهمریم در روزبعد از بستهشدن نطفۀ عیسیصورت گرفت وتنها رخدادفوق طبیعی بودکه به تمامیتجربۀ اوپیرامون بارداریو به دنیاآوردن کودکموعود مربوطبود.

4- رویاییوسف

یوسف اینایده را کهمریم بناستمادر یک کودکخارق‌العادهشود تا بعد ازاین که یکرویای بسیارمتأثر کنندهرا تجربه نمودپذیرا نشد. دراین رویا یکپیام‌آوربرجستۀآسمانی به اوظاهر گشت، ودر میان چیزهایدیگر گفت:”یوسف، من بهفرمان آن کهاکنون درآسمان حکومتمی‌کند ظاهرمی‌شوم، و بهمن دستور دادهشده که دررابطه با پسریکه مریم خواهدزائید، و نوریبزرگ در دنیاخواهد شد بهتو رهنموددهم. در اوحیات خواهدبود، و زندگیاو نور نوعبشر خواهد شد.او در ابتدانزد مردم خودخواهد آمد،اما آنها اورا نخواهندپذیرفت؛ امابه آن تعدادیکه او رابپذیرند، اوبرای آنهاآشکار خواهدکرد کهفرزندان خداوندهستند.“ بعد ازاین تجربهیوسف دیگرهرگز بهداستان دیدارجبرئیل ازمریم و اینوعده که کودکمتولد نشدهبرای دنیا یک پیام‌آورالهی خواهد شدبه طور کاملشک نکرد.

در کلیۀ ایندیدارها هیچچیز پیرامونخاندان داوودگفته نشد.هیچگاه اعلامنشد که عیسییک ”نجاتدهندۀ یهودیان“خواهد شد، ونه حتی این کهاو بناستمسیحی باشد کهمدتها انتظارآن می‌رفت.عیسی چنانمسیحی نبود کهیهودیان پیشبینی کردهبودند، اما اونجات دهندۀدنیا بود.مأموریت اوبرای تمامینژادها ومردمان بود، نهبرای گروهییگانه.

یوسف ازتبار داوودپادشاه نبود. مریمنسبت به یوسف قدربیشتری ازتیرۀ نیاییِداوود را داشت.درست است کهیوسف به شهرداوود، بیت‌لحم،رفت تا به منظورآمارگیریرومیها ثبتنام شود، اماآن به ایندلیل بود کهشش نسل پیش ازآن، نیای پدرییوسف که متعلقبه آن نسل بودیتیمی بود کهتوسط فردی بهنام زیداک کهیک نوادۀمستقیم داوودبود به فرزند خواندگیپذیرفته شدهبود؛ از اینرو یوسف نیزاز ”خاندانداوود“ به شمارمی‌رفت.

بیشترِبه اصطلاح پیشگوییهایعهد عتیقپیرامون مسیحمدتها پس ازآن که زندگیعیسی در زمینبه پایان رسیدساخته شدند تابه او اطلاقگردند. برایقرنهاپیامبرانعبرانی آمدنیک نجات دهندهرا اعلام کردهبودند، و نسلهایمتوالی اینوعده‌ها راچنین تعبیر کردهبودند که بهیک فرمانروایجدید یهودیاشاره دارد کهدر تخت سلطنتداوود می‌نشیند،و با روشهایگفته شدۀمعجزه‌آسایموسی،یهودیان را بهعنوان ملتیقدرتمند درفلسطین تثبیت،و تماماً ازسلطۀ خارجی آزادمی‌کند. مجدداً،بسیاری ازمطالب تمثیلیکه در سراسرمتون مقدسعبرانی یافتمی‌شودمتعاقباً بهگونه‌اینادرست بهمأموریتزندگی عیسیاطلاق گردیدند.بسیاری ازگفتارهای عهدعتیق آنقدرتحریف شدند کهچنین جلوهدهند رخدادیاز زندگیزمینی استادرا به نمایشمی‌گذارند.عیسی خودیکبار هررابطه‌ای رابا خاندانسلطنتی داوودبه طور علنیانکار نمود.حتی عبارت ”دخترجوان پسریخواهد زائید“را به این شکلتغییر دادند:”یک باکرهپسری خواهد زائید“.این امرهمچنین درمورد بسیاریاز شجره‌نامه‌هاییوسف و مریمهر دو که پس ازدوران زندگیمیکائیل درزمین ساختهشدند صادق است.بسیاری از ایناصل و نسبهاشامل بخش عمدۀاجداد استادمی‌باشند،اما در مجموعآنها موثقنیستند و نبایدبه صورت مطلبواقعی مورداتکا واقعشوند. پیروان اولیۀعیسی همگیاغلب به اینوسوسه گردن می‌نهادندکه کلیۀ گفتارهای پیشگویانۀپیشین را چنینجلوه دهند کهدر زندگیخداوند و استادشانتحقق یافتهاست.

5- والدینزمینی عیسی

یوسف مردیمتین، فوق‌العادهدرستکار، و ازهر جهت بهآداب و رسوم و آیینمذهبی مردمخویش وفاداربود. او اندکحرف می‌زد امازیاد فکر می‌کرد.گرفتاری اسف‌انگیزمردم یهودبرای یوسفموجب اندوهفراوان بود.او به عنوانیک جوان، درمیان هشتبرادر و خواهرخود، شادابتربود، اما درسالهایآغازین زندگیزناشویی (درطول دورانکودکی عیسی)در معرض دوره‌هاییاز دلسردیخفیف معنویقرار داشت.این جلوه‌هایمزاجی درستپیش از مرگنابهنگام او وبعد از این که بهواسطۀ پیشرفتاو از رستۀنجار به نقشیک پیمانکار متموّل،شرایطاقتصادیخانواده‌اش بهترشد، به اندازۀزیاد بهبودیافتند.

خلق و خویمریم کاملاًمخالف مزاجشوهرش بود. اومعمولاً بشاشبود، بسیار بهندرت محزونبود، و از یکمنش پیوسته شاداببرخوردار بود.مریم به وفوربه ابرازآزادانه ومکرر احساساتعاطفی خود می‌پرداختو تا بعد ازمرگ ناگهانییوسف هیچگاهمشاهده نشد غمگینباشد. و او بهسختی آرامشخود را از اینضربۀ روحی بازیافته بود کهاضطرابها وپرسشهایی کهبه سبب مسیرخارق‌العادۀزندگانی پسرارشدش ایجادشده بود به اوتحمیل شدند؛مسیری که دربرابر نگاهشگفت زده‌اش بهسرعت آشکار می‌گشت.اما طی تمامیاین تجربۀغیرمعمولمریم در رابطه‌اشبا اولین پسرعجیب و کم فهمشده و برادرانو خواهران بازماندۀ او آرام،شجاع، ونسبتاًخردمند بود.

عیسیبیشترِ تواضعغیرمعمول وفهم دلسوزانۀ شگفت‌انگیزخود را پیرامونطبیعت بشری ازپدرش گرفت. اوعطیۀ خود رابه عنوان یکآموزگار بزرگ وظرفیت عظیمخود را برایخشم پارسامنشانه ازمادرش به ارثبرد. عیسی درواکنشهایاحساسی نسبتبه محیط زندگیبزرگسالی خودروزی همانندپدرش، ژرفاندیش و نیایش‌گرابود، و گاهیاوقات بااندوه آشکارتعیین ویژگیمی‌شد؛ اما اوبیشتر اوقات مطابقطبع خوشبینانه و مصمممادرش پیش می‌رفت.روی هم رفته،طبع مریم بهاین متمایلبود که بر مسیرزندگانی پسرالهی،همینطور که اوبزرگ می‌شد وبه گامهایبسیار مهمزندگیبزرگسالی خودوارد می‌شد،سلطه یابد. در برخیموارد خاصعیسی آمیخته‌ایاز ویژگیهایوالدینش بود؛ دربرخی جنبه‌هایدیگر اوویژگیهای یکیرا در مقایسهبا ویژگیهایدیگری بهنمایش می‌گذارد.

عیسیآموزش مشخصخود در کاربردآیین‌های یهودیو آشناییغیرمعمول خودبا متون مقدسعبرانی را ازیوسف کسب کرد.او یک دیدگاهجامع‌تر اززندگی مذهبی ویک برداشتلیبرال‌تر ازآزادی شخصیمعنوی را ازمریم گرفت.

خانواده‌هاییوسف و مریمهر دو برایزمان خودبسیار تحصیلکرده بودند. یوسفو مریم بسیارفراتر از حدمتوسط روزگارو موقعیت خویشدر زندگی آموزشیافته بودند.یوسف یکاندیشمند بود؛مریم یکبرنامه‌ریز،متخصص درانطباق، و دراجرای فوریواقع بین بود. یوسفدارای چشمانمشکی، سبزه ومو خرماییبود؛ مریم یکنمونۀ چشمقهوه‌ای وتقریباً موطلایی بود.

اگر یوسفادامۀ حیاتداده بود،بدون شک بهمأموریت الهیپسر ارشدش بهگونه‌ای راسخایمان می‌آورد.مریم به طورتناوبی میانباور و تردیدتغییر موضع می‌داد،و به اندازۀزیاد تحتتأثیر موضعیکه توسطفرزنداندیگرش و توسطدوستان وخویشاوندانشاتخاد می‌شد قرارداشت، اما بهواسطۀ خاطرۀظهور جبرئیلبه او،بلافاصله بعداز این کهکودک نطفه‌اشبسته شد، همیشهدر رویکردنهایی‌اشراسخ عزم بود.

مریم یکبافندۀ خبرهبود و دربیشتر هنرهایخانگی آنروزگار بیش ازحد متوسطمهارت داشت؛او یک خانه‌دارخوب و یککدبانوی فوق‌العادهبود. یوسف ومریم هر دوآموزگارانخوبی بودند، وسعی می‌کردنداطمینانیابند کهفرزندانشانهمگی در دانشآن روزگار آزمودهباشند.

هنگامی کهیوسف مردیجوان بود، توسطپدر مریم درکار ساختن یکقطعۀ الحاقیبه منزلش استخدامشد، و طی وقتناهار درهنگام آوردنیک فنجان آببرای یوسف بودکه دوراننامزدی اینزوج کهسرنوشتشانپدر و مادرشدن عیسی بودبه راستی آغازگردید.

یوسف ومریم مطابقآداب و رسومیهودی در منزلمریم در حومۀناصره هنگامیکه یوسف بیستو یک ساله بودازدواج کردند.این ازدواج بهدنبال یکدوران معمولنامزدی تقریباًدو ساله صورتگرفت. مدتکوتاهی بعد ازآن آنها بهمنزل جدیدشاندر ناصره کهتوسط یوسف وبا یاری دو تناز برادرانشساخته شده بودنقل مکانکردند. منزلدر نزدیکیپایۀ سرزمینمرتفع مجاوریکه به گونه‌ایدلپذیر بر دشتاطراف اشرافداشت واقع شدهبود. در اینخانه، که بهطور خاص آمادهشده بود، اینوالدین جوان ومنتظر دراندیشۀخوشامدگوییبه کودک موعودبودند، و ازاین امر درکاندکی داشتندکه بنا بوداین رخدادبسیار مهم یکجهان در حالیکه آنان ازخانۀ خود در بیت‌لحمیهودیه غایببودند روی دهد.

بخشبزرگترخانوادۀ یوسفبه تعالیمعیسی ایمانآوردند، اماتعداد بسیاراندکی از مردممریم، بعد ازاین که او ازاین دنیاعزیمت نمود،به او ایمانآوردند. یوسفبیشتر به سمتبرداشت معنویاز مسیح موردانتظارمتمایل بود،اما مریم وخانواده‌اش،به ویژه پدرش،به ایدۀ مسیحبه عنوان یکنجات دهندۀموقت وفرمانروایسیاسی وفادارباقی ماندند.نیاکان مریمبه گونه‌ای چشمگیربا فعالیتهایمکابیان آن دوراناخیر تعیینهویت می‌شدند.

یوسف بهطور سرسختانهبه دیدگاههایشرقی یا بابلیمذهب یهودباور داشت؛مریم به طورراسخ به سمتتفسیر لیبرال‌ترو جامع‌ترغربی یایونانی ازشریعت وپیامبرانتمایل داشت.

6- منزل درناصره

منزلعیسی از تپۀمرتفع در قسمتشمالی ناصره،که از چشمۀدهکده قدریفاصله داشت،دور نبود؛چشمه در بخششرقی شهرکواقع شده بود.خانوادۀ عیسیدر حاشیۀ شهرساکن بود، واین امر اینرا برای اوبسیار آسانتر می‌ساختکه متعاقباً ازقدم زدن‌هایمکرر در دشتاطراف لذتببرد و به بالایاین کوهستانمجاور، مرتفع‌ترینتپۀ جنوب جلیل،به استثنایرشته کوه تابوردر شرق و تپۀنائین کهحدوداًارتفاع یکسانیداشت، برود.منزل آنهااندکی به سویجنوب و شرقِبرآمدگیجنوبی این تپهو حدوداً وسطپایۀ اینارتفاع و جاده‌ایکه از ناصرهبه سوی قاناراه می‌بردواقع شده بود.صرف نظر ازبالا رفتن ازتپه، پیاده‌رویمورد علاقۀعیسی دنبالنمودن یک ردۀباریک بود کهبه دور پایۀتپه در یک جهتشمال شرقی بهسوی نقطه‌ایکه به جاده‌ایبه سوی سفوریسوصل می‌شد پیچمی‌خورد.

منزلیوسف و مریمیک ساختمانسنگی یک اتاقهبا یک سقف صافو یک ساختمانچسبیده به آنبرای جا دادنحیوانات بود.مبلمان شاملیک میز سنگیکوتاه، ظروفسفالین، ظروفسنگی و دیگهایسنگی، یک دستگاهبافندگی، یکمیز چراغ،چندین چهار پایۀکوچک، وزیراندازهابرای خوابیدنروی کف سنگیاتاق بود. درحیاط پشت درنزدیکی جایگاهالحاقیحیوانات،سرپناهی وجودداشت که اجاقو آسیاب برایآسیاب کردنگندم را می‌پوشانید.برای به کارانداختن ایننوع آسیاب بهدو شخص نیازبود، یکی برایآسیاب کردن ودیگری برایریختن گندم دردستگاه. عیسیبه عنوان یکپسر کوچک اغلبتوی این آسیابگندم می‌ریخت،در حالی کهمادرش دستگاهآسیاب را می‌چرخاند.

درسالهای بعد،به تدریج کهاندازۀخانواده بزرگشد، آنها همگیبه دور میزسنگیِ بزرگشده جمع می‌شدندتا از غذاهایخود لذت برند.آنها از یکبشقاب یا دیگمشترک غذا استفادهمی‌کردند. درطول زمستان،در هنگام وعدۀغذای عصر، میزبا یک چراغکوچک مسطحسفالی که باروغن زیتون پرشده بود نورانیمی‌شد. بعد ازتولد مارتا،یوسف یک بخشالحاقی به اینمنزل ساخت، یکاتاق بزرگ کهدر طول روز بهعنوان یککارگاه نجاریو در هنگام شببه عنوان یکاتاق خواب استفادهمی‌شد.

7- سفر بهبیت‌لحم

در ماهمارس سال 8 پیشاز میلاد مسیح(در ماهی کهیوسف و مریمازدواجکردند)، آگوستوسقیصر مقررداشت که کلیۀساکنانامپراطوریروم بایدشمارش شوند، کهباید یکسرشماری صورتگیرد که دراجرای مالیاتبندی بهتر بتواندمورد استفادهقرار گیرد.یهودیانهمیشه در برابرهر تلاشی برای”شمارش مردم“به اندازۀزیاد نظر منفیداشتند، و اینامر در رابطهبا دشواریهایجدی محلی هیرودیس،پادشاهیهودیه، براییک سال موجببه تعویقافتادن انجاماین سرشماریدر سرزمینیهودی شدهبود. اینسرشماری درسرتاسرامپراطوریروم در سال 8پیش از میلادمسیح ثبتگردید، به جزدر پادشاهیفلسطینی هیرودیس،که یک سال بعددر سال 7 پیش ازمیلاد مسیحانجام شد.

لازمنبود که مریمبرای ثبت نامبه بیت‌لحمبرود —یوسف اجازهداشت که بهجای خانواده‌اشثبت نام نماید— امامریم که یکشخص ماجراجو وپرتحرک بود، اصرارداشت که او راهمراهی نماید.او بیم داشتکه در حالی کهیوسف در سفربود تنهابماند و کودکبه دنیابیاید، و باز،از آنجا کهبیت‌لحم زیاداز شهر یهودیهدور نبود،مریم احتمال یکدیدار لذت بخشبا خویشاوندشالیزابت را ازپیش می‌دید.

یوسفعملاً همراهیکردن مریم را باخود قدغننمود، اما اینکار فایده‌اینداشت. هنگامیکه خوراک براییک سفر سه یاچهار روزه بستهبندی شد، مریمسهمیه‌ای دو چندانآماده ساخت وبرای سفرآماده گشت.اما پیش از آنکه آنها درواقع عازم سفرشوند، یوسف باهمراهی مریمموافقت نمود،و آنها درهنگام سپیدهدم با شادی ازناصره عزیمتنمودند.

یوسف ومریم فقیربودند، و چون فقطیک حیوانباربر داشتند،مریم به دلیلباردار بودنبه همراهآذوقه‌ها سواربر حیوان شد،در حالی کهیوسف پیادهراه می‌رفت وحیوان راهدایت می‌کرد.ساختن یک خانهو پر کردن آنبا اسباب واثاثیه انرژیزیادی از یوسفگرفت، زیرا اوهمچنین بایدبه تأمینوالدینش کمکمی‌نمود، چراکه پدرش بهتازگی ناتوانشده بود. وبدین ترتیباین زوج یهودیزود هنگام دربامداد 18 اوتسال 7 پیش ازمیلاد مسیح ازمنزل محقرخویش عازم سفربه بیت‌لحمشدند.

روز اولسفرشان آنهارا به اطرافپایۀ کوهجلبوع رساند.آنها در آنجابرای طول شبدر کناررودخانۀ اردن اردوزدند و درگیر گمانهزنیهایبسیاری شدندکه صاحب چهنوع پسریخواهند شد.یوسف به اینایده باورداشت که او یکآموزگار روحانیخواهد شد ومریم به اینپنداشتاعتقاد داشتکه او یک نجاتدهندۀ یهودی،یک ناجی ملتعبرانی خواهدشد.

یوسف ومریم صبح زود 19اوت دوبارهراه افتادند.آنها در هنگامظهر در پایۀکوه سارتاباکه به درۀاردن مشرف بودناهار خود راخوردند، و بهسفرشان ادامهدادند. آنهادر شب هنگامبه اریحا رسیدند،و در آنجا درمسافرخانه‌ایکه در جادهاصلی در حومۀشهر واقع شدهبود توقف کردند.مسافرانناصره، بهدنبال وعدۀغذای عصر وبعد از بحثزیاد پیرامونظالمانه بودنحکومت روم، هیرودیس،ثبت نام برایسرشماری، ونفوذ نسبیاورشلیم واسکندریه بهعنوان مراکزآموزش و فرهنگیهود، بهاستراحتشبانهپرداختند. صبحزود 20 اوت آنهابه سفر خودادامه دادند وپیش از ظهر بهاورشلیمرسیدند، ازمعبد دیدارکردند، و عازممقصد خویششدند، و در نیمۀبعد از ظهر بهبیت‌لحمرسیدند.

مسافرخانهبیش از حدشلوغ بود، واز این رویوسف در صددبرآمد با بستگاندور خویش هممسکن شود، امادر بیت‌لحم هراتاق بیش ازاندازه پربود. پس ازبازگشت به حیاطمسافرخانه،او اطلاع یافتکه اصطبلهایکاروان که ازپهلوی تختهسنگی بریدهشده و درستزیر مسافرخانهواقع شده بودند،از حیواناتتخلیه شده وبرای پذیرشمسافران پاکیزهشده بودند.یوسف پس ازگذاشتن خر درحیاط، کیفلباسها ولوازمشان راروی دوش حملنمود و بههمراه مریم ازپله‌های سنگیبه سویاقامتگاهشانپایین رفت.آنها جای خودرا در آنچه کهیک انبار غلهدر جلویاصطبلها وآخورها بودیافتند. پرده‌هایچادر آویزانشده بودند، وآنها خود راخوش اقبالمحسوب می‌کردندکه چنینجایگاه راحتیدارند.

یوسف فکرکرد که بهیکباره برود وثبت نام کند،اما مریم خستهبود؛ او بسیارفرسوده بود واز یوسفاستدعا کرد کهدر کنار اوباقی بماند، واو نیز چنینکرد.

8- تولدعیسی

مریمتمامی آن شب بی‌قراربود، لذاهیچیک از آنهازیادنخوابیدند. تاهنگام سپیدهدم دردهایشدید ناشی اززایمان بهخوبی نمایانبود، و درهنگام ظهر، 21اوت، سال 7 پیشاز میلادمسیح، با کمکو معاضدتمهرآمیز هممسافریهای زن،مریم یک کودکپسر به دنیاآورد. عیسیناصری به دنیاآمد، درلباسهایی کهمریم به منظوراین رویدادمحتمل آوردهبود پیچیده شد،و در یک آخورمجاور قرارداده شد.

کودکموعود درست بههمان طریقی کهکلیۀ نوزادان پیشاز آن روز و تاامروز به دنیاآمده‌اند بهدنیا آمد؛ ودر روز هشتممطابق آداب ورسوم یهودیختنه شد ورسماً یوشع(عیسی) نامیدهشد.

روز بعدپس از تولدعیسی، یوسف اورا ثبت نامنمود. یوسف پساز دیدار ازمردی که دو شبپیش در اریحابا او صحبتکرده بودند، توسطاو نزد یکدوست ثروتمندکه درمسافرخانهاتاقی داشتبرده شد، وگفت با خرسندیبا زوج ناصریجا عوض می‌کند.آنها آن روزبعد از ظهر بهمسافرخانهنقل مکانکردند، و برایتقریباً سه هفتهدر آنجا زندگیکردند تا اینکه در منزل یکخویشاوند دوریوسفمنزلگاهییافتند.

روز دومبعد از تولدعیسی، مریمبرای الیزابت پیامفرستاد کهکودک او بهدنیا آمده استو متقابلاًپیامی دریافتکرد که یوسفبه اورشلیم دعوتشده تاپیرامونتمامیامورشان بازکریا صحبتکنند. هفتۀبعد یوسف بهاورشلیم رفتتا با زکریاتبادل نظرکند. زکریا والیزابت هر دوصادقانه تحتتأثیر ایناعتقاد راسخقرار داشتندکه به راستیعیسی نجاتدهندۀ یهودی،مسیح، می‌شود،و این کهپسرشان یحییرئیس دستیاراناو، مردسرنوشت و دستراست او خواهدشد. و چون مریمهمین عقاید راداشت، دشوارنبود که یوسفرا متقاعدسازد که دربیت‌لحم، شهرداوود، باقیبماند، طوریکه عیسیبتواند بزرگشود و جانشینداوود در پادشاهیتمامیاسرائیل شود.از این روآنها بیش ازیک سال در بیت‌لحمباقی ماندند،و در این اثنایوسف در حرفۀنجاریش قدریکار کرد.

در هنگامتولد عیسی درهنگام ظهرسرافیمهاییورنشیا کهتحت سرپرستیمدیرانشانگرد آمدهبودند، برفراز آخور بیت‌لحمسرودهایستایش‌آمیزسر دادند، امااین گفته‌هاینیایشی توسطگوشهای بشریشنیده نشدند.تا روز ورودبرخی کاهناناور که توسطزکریا از اورشلیمبه آنجافرستاده شدند هیچچوپان یامخلوق انسانیدیگری برایادای احترامنزد نوزاد بیت‌لحمنیامد.

مدتی پیشیک آموزگارمذهبی عجیب ازکشور اینکاهنان بین‌النهرینبه آنان گفتهبود که اورویایی داشتکه در آنآگاهی یافتهبود که ”نورحیات“ به صورتیک نوزاد درمیان یهودیاندر آستانۀظهور در زمیناست. و این سهآموزگار درجستجوی این”نور حیات“ به آنجارفتند. بعد ازهفته‌هایبسیار ازجستجویبیهوده دراورشلیم، آنهادر آستانۀبازگشت به اوربودند کهزکریا با آنهاملاقات کرد واین اعتقادشرا فاش ساختکه عیسی هدفجستجوی آنهااست و آنها رابه بیت‌لحمفرستاد. آنهادر آنجا نوزادرا پیدا کردندو هدایای خودرا نزد مریم،مادر زمینیاو، باقی گذاشتند.در هنگام دیدارآنها نوزادتقریباً سههفته سن داشت.

اینمردان عاقلهیچ ستاره‌ایکه آنها را بهبیت‌لحمهدایت کندندیدند. منشأداستان زیبایستارۀ بیت‌لحماز این قراربود: عیسی در 21اوت سال 7 پیشاز میلاد مسیحدر هنگام ظهربه دنیا آمد.در 29 مه سال 7 پیشاز میلاد مسیحدر صورت فلکیحوت، مشتری وزحل در یک تقارنخارق‌العادهقرار گرفتند.و این یکواقعیتاستثنایینجومی است کهدر 29 سپتامبر و 5دسامبر همانسال تقارنهایمشابهی بهوقوع پیوستند.بر مبنای اینرخدادهایخارق‌العادهولی کاملاً طبیعی،متعصبان خوشنیت نسل بعدافسانۀپرجاذبۀستارۀ بیت‌لحمرا ساختند وبدین طریقمجوسیانشیفته به آخورراه یافتند،جایی که در آننوزاد تازه بهدنیا آمده رانگریسته وپرستش کردند.اذهان شرقی ونزدیک به شرقیاز داستانهایتخیلی لذت می‌برند،و آنهامداوماً چنینافسانه‌هایزیباییپیرامونزندگی رهبرانمذهبی و قهرمانانسیاسی خویش بههم می‌بافند.در فقدان چاپ،هنگامی کهبیشتر دانشبشری از یکنسل به نسلدیگر دهان بهدهان انتقالمی‌یافت،بسیار آسانبود که افسانه‌هابه روایاتتبدیل شوند وروایات درنهایت به صورتواقعیاتپذیرفته شوند.

9- عرضه درمعبد

موسی بهیهودیانآموزش دادهبود که هر پسرنخست زاده بهخداوند تعلقدارد، و اینکه به جای قربانیکردن او،آنطور که درمیان ملتهایغیریهودیمرسوم بود،چنین پسری می‌تواندزنده بماند بهاین شرط کهوالدین او از طریقپرداخت پنج شِکِلبه هر کاهنمجاز او راباز خریدنمایند.همچنین قانونیاز موسی وجودداشت که فرمانمی‌داد یکمادر، بعد ازگذشت یک مدتزمان مشخص،باید خود رابرای پاک سازیدر معبد عرضهکند، یا اینکه بگذارد کسیقربانی مناسبرا به جای اوانجام دهد.مرسوم بود کههر دو اینمراسم در آنواحد صورت گیرند.از این رو،یوسف و مریمشخصاً به معبددر اورشلیمرفتند تا عیسیرا به کاهنانعرضه دارند وباز خرید اورا به اجرا درآورند وهمچنینقربانی مناسبرا انجام دهندتا از تطهیرسازیتشریفاتیمریم از بهاصطلاح ناپاکیناشی اززایماناطمینان حاصلنمایند.

دو شخصیتخارق‌العادهدائماً حول وحوش محوطۀحیاطهای معبد پرسهمی‌زدند، یکخواننده بهنام شمعون ویک شاعره بهنام آنا.شمعون ازیهودیه بود،اما آنا ازجلیل بود. اینزوج مکرراً باهم همراهبودند، و هردو از دوستانصمیمی زکریایکاهن بودند کهراز یحیی و عیسیرا با آنها درمیان گذاشتهبود. شمعون وآنا هر دو آرزویآمدن مسیح راداشتند، واعتماد آنها بهزکریا آنها رابه این باوررهنمون ساخت کهعیسی نجاتدهندۀ موردانتظار مردمیهود است.

زکریا ازروزی کهانتظار می‌رفتیوسف و مریمبا عیسی درمعبد ظاهرشوند مطلعبود، و او با شمعونو آنا از قبلترتیب دادهبود که باادای احتراماز طریق دستافراشته‌اشنشان دهد کهدر صف کودکاننخست زادهکدام یک عیسیاست.

آنا برایاین رویدادشعری نوشتهبود که شمعونبا شگفتیفراوانِ یوسف،مریم، و کلیۀکسانی که درحیاطهای معبدگرد آمدهبودند شروع بهخواندن آننمود. و اینسرود نیایشیآنان پیرامونباز خرید پسرنخست زادهبود:

متبارک بادخداوند، خدایاسرائیل،

چرا که اواز ما دیدارکرده است واقدام بهرستگاریمردمش نمودهاست؛

در منزلخادمش داوود

او نمادیاز رستگاریبرای تمامی مابر افراشتهاست.

حتی درحالی که بادهانپیامبرانمقدسش سخن می‌گفت—

رهایی ازدشمنانمان واز دست کلیۀکسانی که ازما نفرتدارند؛

تا بهپدرانمانبخشش نشان دهد،و پیمان مقدسشرا به خاطرآورد —

سوگندیکه برایابراهیم پدرما خورد،

او دعایما را مستجابمی‌سازد، ماکه در حالرهایی یافتناز دستدشمنانمان هستیم،

بایدبدون ترس اورا خدمت کنیم،

در تقدس وپرهیزکاری درپیشگاه او درتمامیروزهایمان.

آری، وتو، ای کودکموعود،پیامبروالامرتبهنامیده خواهیشد؛

چرا که توبه پیشگاهخداوند خواهیرفت تاپادشاهی او رابرقرار سازی؛

تا دربخششگناهانشان

مردم اورا از رستگاریآگاه سازی.

در بخششمهرآمیزخداوندمانشادی کنیدزیرا اکنون سپیدهدم از آسماناز ما دیدارکرده است

تا برآنهایی که درتاریکی و سایۀمرگ می‌نشینندنور افشانیکند؛

پاهای مارا به داخلراههای صلح وآرامش هدایتکند.

و اکنونای خداوندبگذار خادم توبنا به کلامتدر آرامشرهسپار شود،

زیرا چشمانمن رستگاری تورا دیده‌اند،

که تو درپیش روی تمامیمردمان؛

نوری حتی برایآشکارسازی بهغیریهودیان

و جلالمردم تواسرائیلآماده ساخته‌ای.

یوسف ومریم در مسیربازگشت به بیت‌لحمخاموش —سردرگم و سخت متحیر— بودند. مریمبه واسطۀ خداحافظیاحترام‌آمیزآنا، شاعرۀسالخورده،بسیار مشوشگردید، و یوسفبا این تلاشزود هنگامبرای این کهعیسی، مسیحِمورد انتظارمردم یهودنشان داده شودهمدل نبود.

10- اعمال هیرودیس

اما دیده‌بانانهیرودیسغیرفعالنبودند.هنگامی که آنهادیدار کاهناناور از بیت‌لحمرا به اوگزارش دادند،هیرودیس اینکلدانیها رااحضار نمود تادر پیشگاه اوظاهر شوند. اوبا پیگیریپیرامون ”پادشاه“جدید ”یهودیان“از این مردانعاقل پرس و جونمود، اماآنها قدراندکی او راخرسندساختند، و توضیحدادند کهنوزاد از زنیمتولد شده که بههمراه شوهرشبه منظور ثبتنام درسرشماری ازبیت‌لحم بهآنجا آمده است.هیرودیس که ازاین پاسخ راضینشده بود آنهارا با یک کیفپول به آنجافرستاد و بهآنان دستورداد که کودکرا پیدا کنندتا او نیزبیاید و کودکرا پرستش کند،چرا که آنهااعلام کردهبودند کهبناستپادشاهی اومعنوی باشد،نه گذرا. اماهنگامی کهمردان عاقلباز نگشتند،هیرودیسمشکوک شد.همینطور که اواین چیزها رادر ذهنش موردبررسی قرار می‌داد،جاسوسان اوبازگشتند وگزارش کاملیاز رخدادهایاخیر در معبدتهیه کردند، ونسخه‌ای ازقسمتهایی ازشعر شمعون راکه در مراسمباز خرید عیسیخوانده شدهبود برای اوآوردند. اماآنها نتوانستهبودند یوسف ومریم را دنبالکنند، و هنگامیکه آنهانتوانستند بهاو بگویند کهآن زوج نوزادرا کجا برده‌اندهیرودیس ازدست آنهابسیار خشمگینشد. سپس اوجستجوگرانیرا اعزام نمودتا مکان یوسفو مریم راپیدا کنند. ازآنجا که زکریاو الیزابت می‌دانستندکه هیرودیس درتعقیبخانوادۀناصری است، ازبیت‌لحم دورماندند. نوزادپسر مخفیانهنزد خویشانیوسف باقیماند.

یوسف می‌ترسیدبه دنبال کاربرود، و پس‌اندازاندک آنها بهسرعت داشتناپدید می‌شد.حتی در هنگاممراسم تطهیرسازیدر معبد، یوسفآنقدر خود رافقیر می‌پنداشتکه هدیۀ خودرا برای مریم،دو کبوترجوان، آنطورکه موسی برایتطهیر مادراندر میان فقرامقرر کردهبود، توجیهنماید.

آنگاه کهپس از بیش ازیک سال جستجو،جاسوسانهیرودیس مکانعیسی را پیدانکردند، و بهدلیل اینسوءظن کهنوزاد هنوز دربیت‌لحمپنهان شدهاست، او فرمانیآماده ساخت کهمقرر می‌داشتیک جستجویسیستماتیک ازهر خانه دربیت‌لحمانجام گیرد، واین که تمامینوزادان پسر زیردو سال بایدکشته شوند. هیرودیسبدین طریقامید داشت کهاطمینان یابداین کودک کهبنا بود”پادشاهیهودیان“ شودنابود می‌شود.و بدین ترتیبدر یک روزشانزده نوزادپسر در بیت‌لحمیهودیه بههلاکت رسیدند.اما در بارگاههیرودیس، و حتیدر خانوادۀبلافصل خودش،دسیسه و قتلرخدادهاییمعمول بودند.

قتل عاماین نوزاداندر حدود نیمۀاکتبر سال 6 پیشاز میلادمسیح، هنگامیکه عیسی اندکیبیش از یکسالداشت، به وقوعپیوست. اماحتی در میانمقامات رسمیبارگاههیرودیسایماندارانیبه مسیح آتیوجود داشتند،و یکی ازاینها که ازفرمان کشتارنوزادان پسربیت‌لحمآگاهی یافتهبود، با زکریاارتباطبرقرار کرد، واو نیز به نوبۀخود قاصدی نزدیوسف فرستاد؛و یوسف و مریم شبپیش از قتلعام به همراهنوزاد به مقصداسکندریه درمصر از بیت‌لحمخارج شدند.آنها به منظوراجتناب از جلبتوجه به همراهعیسی بهتنهایی به مصرسفر کردند.آنها با پولیکه توسط زکریافراهم شده بودبه اسکندریهرفتند، و ضمناین که مریم وعیسی در منزلخویشاوندانثروتمندخانوادۀ یوسفسکنی گزیدند،یوسف در حرفۀخود در آنجاکار می‌کرد.آنها دو سالکامل دراسکندریهموقتاً اقامتنمودند، و تابعد از مرگهیرودیس بهبیت‌لحم بازنگشتند.

Foundation Info

نسخۀ چاپ آساننسخۀ چاپ آسان

Urantia Foundation, 533 W. Diversey Parkway, Chicago, IL 60614, USA
Tel: +1-773-525-3319; Fax: +1-773-525-7739
© Urantia Foundation. All rights reserved