مقالۀ 168 زندهکردن ایلعازر

   
   Red Jesus Text: On | Off    Paragraph Numbers: On | Off
نسخۀ چاپ آساننسخۀ چاپ آسانبا ایمیل بفرستیدبا ایمیل بفرستید

کتاب یورنشیا

مقالۀ 168

زندهکردن ایلعازر

کمی بعداز ظهر،همینطور کهعیسی از نوکتپه در نزدیکیبتانی عبور می‌کرد،مارتا عازمدیدار او شد.برادر اوایلعازر،چهار روز بودکه مرده بود،و دیر هنگامیکشنبه بعد ازظهر در مقبرۀخصوصی آنها درانتهای دورباغ قرار دادهشده بود. سنگورودی مقبرهدر بامداد اینروز، پنجشنبه،در جای خودغلتانده شدهبود.

هنگامیکه مارتا ومریم در رابطهبا بیماری ایلعازربرای عیسیپیامفرستادند،مطمئن بودندکه استاد بهخاطر آن کاریانجام می‌دهد. آنهامی‌دانستندکه برادرشانبسیار بیماراست، و گر چهبه سختی امیدداشتند کهعیسی کارآموزش و موعظۀخود را ترک کندتا به یاریآنها بیاید،به قدرت اوبرای شفایبیماری چناناطمینانداشتند که فکرمی‌کردنداو عباراتشفابخش را بهزبان می‌آورد،و ایلعازرفوراً شفا می‌یابد. ووقتی ایلعازرمرد، چند ساعتبعد از این کهقاصد بتانی رابه مقصدفیلادلفیهترک نمود،چنین استدلالکردند که مرگاو به این علترخ داده کهاستاد ازبیماریبرادرشان مطلعنشده بود، تااین که بسیاردیر شده بود،و چندین ساعتاز مرگ اوگذشته بود.

اما آنهابه همراهتمامی دوستانایماندارشانبه واسطۀ اینپیام که دوندهپس از رسیدنبه بتانی پیشاز ظهر سه‌شنبهآورد بهاندازۀ زیادمتحیر شدند.قاصد اصرارورزید که شنیدعیسی گفت: ”... بهراستی اینبیماری به مرگراه نمی‌برد.“همچنین آنهانمی‌توانستندبفهمند که چرااو پیامی برایآنها نفرستادو یا پیشنهادکمک نکرد.

دوستانبسیاری ازدهکده‌هایکوچک مجاور ودیگران ازاورشلیم بهآنجا آمدند تاخواهرانسوگوار رادلداری دهند.ایلعازر وخواهران اوفرزندان یکیهودیثروتمند و شرافتمندبودند، کسی کهساکن برجستۀدهکدۀ کوچکبتانی بود. وبه رغم این کههر سه مدتیطولانی ازپیروان دو آتشۀعیسی بودند،توسط تمامیآنهایی کهآنان را می‌شناختندبسیار مورداحترام بودند.تاکستانها وباغهای بزرگزیتون در آننزدیکی بهآنها به ارثرسیده بود، وثروتمند بودنآنها به واسطۀاین واقعیت هرچه بیشتر مشخصمی‌شودکه آنها برایداشتن یکمقبرۀ خصوصیتدفین در املاکخودشان ازتوانایی مالیبرخورداربودند. هر دووالدین آنهااز پیش در اینمقبره دفن شدهبودند.

مریم ازاندیشۀ آمدنعیسی دستکشیده بود ودر غم و اندوهخود فرو رفتهبود، امامارتا به آمدنعیسی امید بستهبود، حتی درستتا آن لحظه درآن بامدادی کهآنها سنگ رادر جلوی مقبرهغلتاندند وورودی آن رامهر و مومکردند. حتی درآن هنگام اوبه یک نوجوانهمسایهرهنمود داد کهبه جادۀ اریحااز نوک تپه تاشرق بتانی چشمبدوزد؛ و همیننوجوان بود کهبه مارتا خبرداد که عیسی ودوستانشنزدیک می‌شوند.

هنگامیکه مارتا عیسیرا دید، بهپای او افتاد،و فریاد کشید،”استاد، اگرتو اینجابودی، برادرمن نمی‌مرد!“ذهن مارتادچار ترسزیادی شدهبود، اما اوهیچگونهتردیدی به خودراه نداد، واو در رابطه بامرگ ایلعازراز طرز عملعیسی انتقادننمود و آن رازیر سؤالنبرد. هنگامیکه او سخن خودرا به پایانرساند، عیسیدست دراز کرد،و او را از رویپاهای خودبلند کرد، وگفت: ”مارتا،فقط ایمان داشتهباش، و برادرتو از مرگ برخواهدخاست.“ سپسمارتا پاسخداد: ”من می‌دانم کهاو در رستاخیزروز واپسین ازمرگ برخواهدخاست؛ و حتیاکنون ایماندارم که هر چهتو از خدابخواهی، پدرما به توخواهد داد.“

سپس عیسیمستقیماً بهچشمان مارتانگاه کرد و گفت:”من رستاخیز وحیات هستم؛ آنکس که به منایمان بیاورد،حتی اگربمیرد، باردیگر زندهخواهد شد. هرکس که به گونه‌ایحقیقی در منزندگی کند وبه من باورداشته باشد بهراستی هرگزنخواهد مرد.مارتا، آیا توبه این ایمان داری؟“و مارتا بهاستاد پاسخداد: ”آری، منمدتها باورداشته‌امکه تو نجاتدهنده هستی،فرزند خدایزنده، حتی آنکه باید بهاین دنیابیاید.“

پس از اینکه عیسی سراغمریم را گرفت،مارتا بهیکباره بهداخل منزل رفتو نجواکنان بهخواهرش گفت: ”استاداینجاست وسراغ تو راگرفته است.“ وهنگامی کهمریم این راشنید، به سرعتبرخاست وشتابان بهدیدار عیسیرفت. عیسی بافاصله‌ایاز خانه، هنوزدر آن مکانبود، جایی کهمارتا درابتدا از اودیدار کردهبود. دوستانیکه برای تسلیدادن مریم بااو بودند،هنگامی کهدیدند او بهسرعت برخاست وخارج شد، اورا تعقیبکردند، زیراگمان بردند کهاو برایگریستن بهمقبره می‌رود.

بسیاریاز آنهایی کهدر آنجا حضورداشتند دشمنانسرسخت عیسیبودند. به ایندلیل بود کهمارتا بیرونآمد تا او رابه تنهاییببیند، وهمچنین به اینعلت اومخفیانه بهداخل رفت تامریم را مطلعسازد که عیسیسراغ او راگرفته است.مارتا درحالیکه مشتاق دیدنعیسی بود، مایلبود از هرگونه درگیریممکن که می‌توانستبه سبب آمدنناگهانی او بهمیان یک گروهبزرگ ازدشمناناورشلیمی اورخ دهد اجتنابکند. قصدمارتا این بودکه ضمناستقبال مریماز عیسی، بادوستانشان درمنزل بماند،اما او درانجام ایننقشه ناکامماند، زیراآنها همگی مریمرا تعقیبکردند و لذاخود را به طورغیرمنتظره درحضور استادیافتند.

مارتامریم را بهسوی عیسیهدایت نمود، وهنگامی که اوعیسی را دید،به پاهای اوبر زمینافتاد، و فریادکشید: ”فقط اگرتو اینجابودی، برادرمن نمی‌مرد!“و هنگامی کهعیسی دیدچگونه آنهاهمگی به خاطرمرگ ایلعازرسوگواری می‌کنند،روح او ازدلسوزیبرانگیختهگشت.

هنگامیکه عزاداراندیدند که مریمرفته است بهعیسی خوشامدبگوید، بهفاصلۀ کوتاهیکنار کشیدند،ضمن این کهمارتا و مریمهر دو بااستاد صحبت کردندو کلامهایتسکین دهنده وپندآمیزبیشتری دریافتنمودند تا بهپدر ایمانیقوی داشته باشندو به خواستالهی به طورکامل تسلیمشوند.

ذهنانسانی عیسیبا ستیز میانمهرش برای ایلعازرو خواهرانسوگوار وبیزاری وتحقیرش براینمایش ظاهریعطوفت که توسطبرخی از این یهودیانبی‌ایمان،جنایتکار، وبد نیت نشانداده می‌شدشدیداًبرانگیختهشده بود. عیسیاز نمایشعزاداریاجباری وظاهری برایایلعازر توسطبرخی از ایندوستاندروغینبرآشفته و ناخشنودبود، چرا کهاین اندوهریاکارانه در قلوبآنها با دشمنیسرسختانۀبسیار برایخودش همراهبود. با اینوجود، برخی ازاین یهودیاندر عزاداریخود صادقبودند، زیرادوستان واقعیخانوادهبودند.

1- در مقبرۀایلعازر

بعد ازاین که عیسیچند لحظه راصرف تسلی دادنمارتا و مریمنمود، جدا ازعزاداران، ازآنها پرسید: ”اورا کجا قرارداده‌اید؟“سپس مارتاگفت: ”بیا وببین.“ وهمینطور کهاستاد بههمراه دوخواهر اندوهگیندر سکوت آنهارا دنبالنمود، گریهکرد. هنگامیکه یهودیانِدوست که آنهارا دنبال می‌کردنداشکان او را دیدند،یکی از آنهاگفت: ”بنگریدچقدر او رادوست داشت.آیا کسی کهچشماننابینایان رابینا می‌ساخت نمی‌توانستاز مردن اینمرد پیشگیریکند؟“ تا اینهنگام آنها دربرابر مقبرۀخانوادگی ایستادهبودند، یک غارطبیعی کوچک،یا سرازیری،در چینۀ صخره‌ایکه در انتهایدور قطعه زمینباغ حدود سیفوت بالا آمدهبود.

دشواراست به اذهانبشری توضیحداده شود کهعلت گریستنعیسی دقیقاًچه بود. درحالی که ما به ثبتمجموعاحساسات بشریو اندیشه‌های الهیدسترسیداریم، از روینگارشات، دررابطه با ذهنتنظیم کنندۀاختصاصی، پیرامونعلت واقعی اینتجلیهایاحساسیمجموعاًمطمئن نیستیم.ما به اینباور تمایلداریم که عیسیبه علت چندیناندیشه واحساس که دراین لحظه ازذهن او می‌گذشتندگریه کرد،همچون:

1- او یکدلسوزیراستین واندوهبار رابرای مارتا ومریم حس نمود؛او برای اینخواهران کهبرادر خود رااز دست دادهبودند یک مهرواقعی و عمیقبشری داشت.

2- ذهن او بهواسطۀ حضورجمعیتعزاداران، کهبرخی صادق وبرخی صرفاًمتظاهر بودندپریشان بود.او همیشه ازاین نمایشاتظاهریعزاداری ناخرسندبود. او می‌دانست کهخواهرانبرادرشان رادوست داشتند وبه نجات باورمندانایمان داشتند.این احساساتمتضاد احتمالاًمی‌توانندنشان دهند کهچرا با نزدیکشدن آنها بهمقبره او شکوهکرد.

3- او نسبتبهبازگرداندنایلعازر بهزندگی انسانی بهراستی مرددبود. خواهراناو واقعاً بهاو نیازداشتند، اماعیسی ازبازگرداندن دوستشبرای تجربهنمودن اذیت وآزار تلخی کهاو به خوبی می‌دانستایلعازر بایدتحمل کندمتأسف بود،آزاری که بهسبب قرارگرفتن در معرضبزرگترین نمایشنیروی الهیفرزند انسانحاصل می‌گشت.

و اکنونما اجازهداریم یکواقعیت جالب وآموزنده رابازگو کنیم:اگر چه ایننوشته به صورتیک رخدادظاهراً طبیعیو نرمال درامور بشری آشکارمی‌شود،از برخی جلوه‌هایبسیار جالبجانبیبرخوردار است.در حالی کهقاصد یکشنبهنزد عیسی رفت،و در رابطه بابیماریایلعازر به اوگفت، و درحالی که عیسیپیام فرستادکه این امر ”بهمرگ راه نمی‌برد“،در همان حال اوشخصاً بهبتانی رفت وحتی ازخواهرانپرسید: ”او راکجا قرار داده‌اید؟“اگر چه تمامیاینها ظاهراًنشان می‌دهد کهاستاد مطابقطریقۀ اینزندگی، و برطبق آگاهیمحدود ذهنبشری پیش می‌رفت، بااین وجود،اسناد جهانآشکار می‌سازند کهتنظیم کنندۀاختصاصی عیسیبه دنبال مرگایلعازر براینگاه داشتنِنامحدود تنظیمکنندۀ فکریایلعازر درسیارهفرامینی صادرکرد، و این کهاین فرماندرست پانزدهدقیقه پیش ازاین کهایلعازرآخرین نفس خودرا بکشد ثبتگردید.

آیا ذهنالهی عیسی حتیپیش از آن کهایلعازر بمیردمی‌دانستکه او را زندهخواهد کرد؟ مانمی‌دانیم. مافقط آنچه راکه بدین وسیلهثبت می‌کنیممی‌دانیم.

بسیاریاز دشمنانعیسی تمایلداشتند که بهنمایشاتعاطفی اوریشخندبزنند، و آنهامیان خودگفتند: ”اگراین مرداینقدر برایاو اهمیتداشت، چرا پیشاز آمدن بهبتانی آنقدرصبر کرد؟ اگراو آن است کهآنها ادعا می‌کنند، چرادوست عزیز خودرا نجات نداد؟اگر او نمی‌تواندآنهایی را کهدوست داردنجات دهد، شفادادن غریبه‌هادر جلیل چهفایده‌ایدارد؟“ و آنهابه شیوه‌هایبسیار دیگرعیسی راریشخند کردندو آموزشها وکارهای او راناچیز جلوهدادند.

و بدینترتیب، در اینبعد از ظهرپنجشنبه درحدود ساعت دوو نیم، در ایندهکدۀ بسیارکوچک بتانیصحنه برایاجرایبزرگترین کارمربوط به خدمتمیکائیلنبادان در کرۀزمین، عظیم‌تریننمایش قدرتالهی در طولظهور او درجسم، کاملاًآماده گشت،چرا کهرستاخیز خوداو بعد ازرهایی او ازقید و بندزیستگاهانسانی به وقوعپیوست.

گروهکوچکی که درمقابل قبرایلعازر جمعشده بودند هیچدرکی از حضورگروه عظیمانواع و اقسامموجوداتآسمانی که تحترهبریِ آمادهو اکنون درحال انتظارجبرئیل و بهفرمان تنظیمکنندۀاختصاصی عیسیگرد آمده بودندنداشتند. آنهابا شور وهیجان درانتظار به سرمی‌بردندو آمادۀ اجرایفرمانفرمانروایمحبوب خودبودند.

هنگامیکه عیسی اینعباراتدستورآمیز رابه زبان آورد،”سنگ را از جابردارید“،گروههای گردآمدۀ آسمانیآماده شدند تانمایش زندهکردن ایلعازررا به شکل جسمانسانیش بهاجرا در آورند.این شکل اززنده کردنشاملکارکردهایی استکه از تکنیکمعمول زندهکردن مخلوقاتانسانی به شکلمورانشیا بهمراتبدشوارتر است ونیازمندشخصیتهایآسمانی بسیاربیشتر و یک سازماندهیبسیار بزرگتراز تسهیلاتجهان است.

هنگامیکه مارتا ومریم اینفرمان عیسی راشنیدند کهدستور داد سنگمقابل قبر بهکنار غلتاندهشود، مملو ازاحساساتمتضاد شدند.مریم امیدداشت کهایلعازر زندهمی‌شود،اما مارتا ضمناین که تا حدیدر ایمان خواهرشسهیم بود، بهواسطۀ این ترسبیشتر نگران بودکه ایلعازر درشکل ظاهریش بهعیسی،حواریون، ودوستانشانقابل عرضهنباشد. مارتاگفت: ”آیا بایدسنگ را بهکناربغلتانیم؟اکنون چهارروز است کهبرادر من مردهاست، طوری کهتا این هنگاممتلاشی شدنبدن او آغازشده است.“مارتا همچنیناین را گفتزیرا مطمئننبود چرااستاددرخواست کردهاست که سنگ ازجای خودبرداشته شود؛او فکر کردشاید عیسی فقطمی‌خواستبرای آخرینبار ایلعازررا ببیند.رفتار او باثبات و یکساننبود. همینطورکه آنها در بهکنار غلتاندنسنگ درنگکردند، عیسیگفت: ”آیا ازاول به شمانگفتم که اینبیماری به مرگراه نمی‌برد؟ آیامن نیامده‌ام کهوعدۀ خود راتحقق بخشم؟ وبعد از این کهمن نزد شماآمدم، آیانگفتم، اگرفقط باور داشتهباشید، جلالخداوند راخواهید دید؟پس برای چه شکدارید؟ چقدرطول خواهدکشید تا باورکنید و اطاعتکنید؟“

هنگامیکه سخنان عیسیبه پایانرسید، حواریوناو با کمک همسایگانمشتاق سنگ رادر دست گرفتندو آن را از ورودیقبر به کنارغلتاندند.

اعتقادرایج یهودیاناین بود که تا پایانروز سوم قطرۀزهر در نوکشمشیر فرشتۀمرگ شروع بهکار می‌کند،از این رو درروز چهارمتأثیر کاملخود را گذاشتهاست. آنهاچنین استنتاجمی‌کردندکه ممکن استتا پایان روزسوم روح انساندر حول و حوشقبر پرسه زند،و در صدد جانبخشیدن به بدنمرده برآید؛ اماآنها قویاًباور داشتندکه چنین روحیپیش از آغازروز چهارمرهسپار قلمروارواحِ عزیمتکرده می‌شود.

ایناعتقادات وباورها دررابطه بامردگان و عزیمتارواح مردگاندر اذهان کلیۀکسانی کهاکنون در قبر ایلعازرحضور داشتند ومتعاقباًبرای کلیۀکسانی که ممکنبود آنچه راکه در شرفوقوع بودبشنوند ایناطمینان راایجاد می‌کرد کهاین به راستیو حقیقتاً یکمورد زنده کردنمرده از طریقکارکرد شخصیِکسی که اعلامداشت ”رستاخیزو حیات“ است می‌باشد.

2- زندهکردن ایلعازر

همینطورکه این گروهتقریباً چهل وپنج نفره ازانسانها دربرابر قبرایستادهبودند، می‌توانستندبه گونه‌اینامشخص شکلایلعازر را کهدر نوارهایکتانی پیچیدهشده بود و درسکوی سمت راستپایینی غارتدفین قرارداده شده بودببینند. درحالی که اینمخلوقات زمینیدر سکوتِنفسهایتقریباً درسینه حبس شدهدر آنجاایستادهبودند، گروهعظیمی ازموجوداتآسمانی آمادهدر جای خودقرار گرفتندتا با علامتفرمانده‌شانجبرئیل واردصحنۀ عملشوند.

عیسی بهآسمان نگاهکرد و گفت: ”پدر،سپاسگزارم کهتو درخواستمرا شنیدی وآن را برآوردهساختی. من می‌دانم کهتو همیشه مرامی‌شنوی،اما به خاطرآنهایی کهاینجا در کنارمن ایستاده‌اندبدین گونه باتو سخن می‌گویم،تا ایمانآورند که تومرا به ایندنیا فرستاده‌ای، واین که آنهابتوانندبدانند که درآنچه که ما درآستانۀ انجامآن هستیم تو بامن کار می‌کنی.“ وهنگامی کهدعایش را بهاتمام رساند،با صدای بلندفریاد کشید: ”ایلعازربیرون بیا!“

اگر چهاین ناظرانبشری بی‌حرکتباقی ماندند،گروه عظیمموجوداتآسمانی دراطاعت از کلامآفرینندههمگی با عملمتحد در تکاپوبودند. دردرست دوازدهثانیه به وقتکرۀ زمین شکلِتا این هنگامبیجانایلعازر شروعبه حرکت نمودو فوراً درلبۀ تاقچۀسنگی که رویآن قرار دادهشده بود نشست.بدن او در لباسهایقبر پیچیدهشده بود، وصورت او با یکدستمالپوشیده شدهبود. وهمینطور که اودر مقابل آنهابه طور زندهایستاد، عیسیگفت: ”او را بازکنید وبگذارید برود.“

همگی، بهجز حواریون بامارتا و مریم،به منزلگریختند. آنهااز شدت ترسرنگشان پریدهبود و شگفتزده شدهبودند. درحالی که برخیاز آنها ماندند،بسیاریشتابان بهمنازل خودرفتند.

ایلعازربه عیسی وحواریون سلامکرد و پرسیدلباس قبر بهچه معنی است وچرا در باغبیدار شده است.عیسی وحواریون به یکسمت رفتند، درحالی که مارتادر رابطه بامرگ، تدفین، وزنده شدن ایلعازربه او گفت. اوباید بهایلعازرتوضیح می‌داد که اودر یکشنبهمرده بود و اکنوندر پنجشنبه بهزندگیبازگرداندهشده بود، چراکه او ازهنگامی که درخواب مرگ فرورفت هیچ آگاهیاز گذشت زماننداشت.

همینطورکه ایلعازر ازقبر بیرون می‌آمد،تنظیم کنندۀاختصاصیعیسی، کهاکنون رئیسنوع خود دراین جهان محلیبود، به تنظیمکنندۀ پیشینایلعازر کهاکنون درانتظار به سرمی‌بُردفرمان داد کهسکنی گزینی درذهن و روان مرداز مرگبرخاسته را ازسر گیرد.

سپسایلعازر نزدعیسی رفت، وبه همراهخواهرانش دربرابر پاهایاستاد زانو زدتا سپاسگزاریکند و خدا راشکر کند. عیسیدست ایلعازررا گرفت و اورا بلند نمود،و گفت: ”پسرم،آنچه که برایتو رخ دادتوسط کلیۀکسانی که بهاین بشارتباور دارندنیز تجربهخواهد شد، بهجز این کهآنها به شکلیپرجلال‌تر ازمرگ برخواهندخاست. تو یکشاهد زندۀ حقیقتدر رابطه بااین گفتۀ منخواهی بود: منرستاخیز وحیات هستم.اما بگذار اکنونهمگی به داخلمنزل برویم واین بدنهایفیزیکی راتغذیه کنیم.“

همینطورکه آنها بهسوی خانه قدممی‌زدند،جبرئیلگروههایاضافۀ گردآمدۀ فرشتگانرا مرخص نمود،ضمن این کهاولین مورد وآخرین موردیرا که طی آن یکمخلوق انسانیدر شکل بدنمردۀ فیزیکیدر یورنشیا زندهشده بود ثبتنمود.

ایلعازربه سختی می‌توانستبفهمد که چهرخ داده است.او می‌دانستکه بسیار مریضبود، اما فقطمی‌توانست بهیاد آورد کهبه خواب رفتهو بیدار شدهبود. او هرگزنتوانست هیچچیزی پیراموناین چهار روزدر قبر بگویدزیرا کاملاًبیهوش بود.برای آنهاییکه در خوابمرگ فرو می‌روندزمان وجودندارد.

اگر چه درنتیجۀ این کارسترگ بسیاریبه عیسی ایمانآوردند،دیگران تنهاقلبشان را سخت‌ترکردند و او راطرد نمودند.تا ظهر روزبعد اینداستان درسرتاسراورشلیم پخششد. تعداد کثیریاز مردان وزنان به بتانیرفتند تاایلعازر راببینند و بااو صحبت کنند،و فریسیهایوحشت زده وپریشان حالبرایگردهمایی شورایعالی یهودشتابانفراخواندادند، تا بتوانندمشخص کنند دررابطه با اینرویدادهای اخیرچه کاری بایدانجام شود.

3-گردهماییشورای عالییهود

اگر چهشهادت اینمردی که ازمرگ برخاستهبود برایاستحکامایمان تودۀ ایماندارانبه بشارتپادشاهیخداوند بسیارمؤثر بود، رویرویکردرهبران مذهبیو حکمراناناورشلیم هیچتأثیرینگذاشت، به جزاین که تصمیمآنان را براینابودی عیسی ومتوقف ساختنکار او تسریعنمود.

در ساعتیک روز بعد جمعه،شورای عالییهود تشکیلجلسه داد تاروی این پرسشبیشتر تعمقکند: ”با عیسیناصری باید چهکنیم؟“ بعد ازبیش از دوساعت بحث ومناظرۀ تند وتلخ، یک فریسیمشخص قطعنامه‌ایارائه کرد کهبه مرگ فوریعیسی فراخوانمی‌داد، واعلام نمود کهاو برایسرتاسراسرائیل یک تهدیداست و شورایعالی یهود رابه طور رسمی بهتصمیم مرگمتعهد نمود،بدون محاکمه ودر سرپیچی ازکلیۀ رسوم.

هر چندگاه یکبار اینگروه مورداحترام از رهبرانیهودی فتوا می‌دادندکه عیسی بهجرم کفرگویی واتهامات بیشماردیگر در زمینۀزیرپا گذاشتنقوانین مقدس یهودیدستگیر ومحاکمه شود.آنها حتییکبار پیش ازآن تا این حدپیش رفتهبودند کهاعلام کردنداو بایدبمیرد، امااین نخستینباری بود کهشورای عالییهود درخواستفتوای مرگ اورا پیش از یکمحاکمه بهنگارشدرآورده بودند.اما اینقطعنامه بهرأی گذاشتهنشد، زیراهنگامی کهچنین عمل بی‌سابقه‌ایپیشنهاد شدچهارده عضوشورای عالییهود به صورتگروهی استعفادادند. درحالی که ایناستعفاهابرای تقریباًدو هفته بهطور رسمی اجرانشدند، اینگروه چهاردهنفره در آنروز از شورایعالی یهودکناره‌گیریکردند، و دیگرهرگز در جلساتشورا شرکتنکردند.هنگامی که ایناستعفاهامتعاقباً بهاجرادرآمدند، پنجعضو دیگربیرون انداختهشدند، زیراهمکاران آنهاباور داشتندکه آنهااحساساتدوستانه‌اینسبت به عیسیدارند. بابیرونانداختن این نوزدهمرد شورایعالی یهود درموقعیتی قرارگرفت که عیسیرا با اتفاقنظری که نزدیکبه آراییکپارچه بودمحاکمه ومحکوم کند.

هفتۀ بعدایلعازر وخواهرانشبرای حضور دربرابر شورایعالی یهود فراخوانده شدند.هنگامی کهشهادت آنهاشنیده شد، شکیوجود نداشت کهایلعازر ازمرگ برخاستهبود. اگر چهصورت جلسۀ شورایعالی یهود بهاز مرگبرخاستنایلعازرعملاً اعترافنمود، نگاشته‌هاقطعنامه‌ایرا ثبت نمودکه این کار وتمامی کارهایشگفت‌انگیزدیگری را کهعیسی انجامداد به نیرویشاهزادۀاهریمنان، کهاعلام شد عیسیبا او هم پیماناست، نسبت می‌داد.

صرف نظراز این کهمنبع قدرتشگفت‌آور اوچه بود، اینرهبران یهودیمتقاعد شده بودندکه اگر اوفوراً متوقف نمی‌شد،به زودی تمامیمردم عادی بهاو ایمان می‌آوردند؛و علاوه برآن، مشکلاتخطیری بامسئولان رومبه وجود می‌آمد،زیرا تعدادبسیار زیادیازباورمندانش اورا به عنوانمسیح، نجاتدهندۀاسرائیل، به شمارمی‌آوردند.

در همینگردهماییشورای عالییهود بود کهقیافا، کاهناعظم برایاولین بار اینضرب‌المثلقدیمی یهودیرا که بارهاتکرار نمود بیانکرد: ”بهتر استیک مرد بمیردتا این که یکجمع هلاک گردد.“

اگر چه دراین بعد ازظهر جمعۀ سیاهپیرامون کارهایشورای عالییهود به عیسیهشدار دادهشده بود، اوحتی در کمترینحد نگران نبودو طی سبت بادوستانش دربیت فاجی،دهکده‌ایبسیار کوچک درنزدیکیبتانی، بهاستراحت ادامهداد. درسحرگاهیکشنبه عیسی وحواریون باقرار قبلی درمنزل ایلعازرگرد هم آمدند،و پس از ترکخانوادۀ بتانی،بازگشت به سویاردوگاه پِلارا آغاز نمودند.

4- پاسخ بهدعا

درمسیر رفتن ازبتانی بهپِلا،حواریون از عیسیپرسشهایزیادی کردند،که تمامی آنهارا استادآزادانه پاسخداد، به جزآنهایی را کهمربوط بهجزئیات زندهکردن مردگانبود. اینمسائل در ورایظرفیت درکحواریون اوبودند؛ از اینرو استاد ازبحث با آنهاپیرامون اینپرسشهاخودداری نمود.از آنجا کهآنها به طورمخفیانه ازبتانی خارجشده بودند،تنها بودند.از این روعیسی از اینفرصت برایگفتن بسیاریچیزها با دهتن که او تصورمی‌کردآنها را برایروزهایپرآزمون پیشرو آماده می‌سازداستفاده کرد.

اذهانحواریونبسیار شوریدهبود و آنهاوقت زیادی راصرف بحثپیرامونتجارباخیرشان دررابطه با دعاو پاسخ به آن کردند.آنها همگیگفتۀ عیسی رابه قاصد بتانیدر فیلادلفیهبه یادآوردند،هنگامی که اوآشکارا گفت: ”اینبیماری درواقع به مرگراه نمی‌برد.“ و بااین وجود، بهرغم این وعده،ایلعازر عملاًمرد. در تمامیآن روز، آنهاچندین بار بهبحث پیراموناین موضوعپاسخ به دعابازگشتند.

می‌توانپاسخهای عیسیبه پرسشهایمتعدد آنان رابه صورت زیرینخلاصه نمود:

1- دعاابراز ذهنمتناهی در تلاشبرای نزدیکیبه بیکراناست. از این روانجام یک دعاباید به واسطۀدانش، خرد، وویژگیهایمتناهی محدودگردد؛ به همین ترتیبپاسخ آن بایدبه بینش،اهداف، ایده‌آلها،و امتیازاتبیکران مشروطگردد. یک تداومناگسستۀپدیده‌های مادیمیان انجام یکدعا و دریافتپاسخ کاملروحی به آنهرگز نمی‌تواندمشاهده گردد.

2-هنگامی که یکدعا ظاهراً بی‌پاسخمی‌ماند،تأخیر اغلبنشانگر پاسخیبهتر است، اگرچه پاسخی کهبه دلایلینیکو بهاندازۀ زیاد بهتأخیر افتادهاست. هنگامیکه عیسی گفتبیماریایلعازر بهراستی به مرگراه نمی‌برد،یازده ساعت ازمرگ او گذشتهبود. هیچ دعایصادقانه‌ای بی‌پاسخنمی‌ماند،مگر هنگامی کهدیدگاه برتردنیای روحی پاسخیبهتر تدبیرنموده باشد،پاسخی که درخواستروح انسان را،در مقایسه بادعای صرفاً ذهنانسان،برآورده می‌سازد.

3- دعاهایمحصور درزمان، هنگامیکه توسط روحنگاشته می‌شوندو با ایمانبیان می‌شوند،اغلب آنقدرگسترده وتماماًفراگیر هستندکه فقط می‌تواننددر ابدیت پاسخداده شوند؛درخواست متناهیگاهی اوقاتآنقدر آکندهاز درکنامتناهی استکه پاسخ به آنباید مدتها بهتعویق بیافتدتا منتظرایجاد ظرفیتکافی برایپذیرش شود؛دعای مبتنی برایمان ممکناست چنانفراگیر باشدکه پاسخ به آنرا فقط بتواندر بهشتدریافت نمود.

4-پاسخها بهدعای ذهنانسانی اغلباز چنان سرشتیبرخوردارندکه فقط بعد ازاین که همانذهن دعا کنندهبه وضعیتفناناپذیردست یافت می‌تواننددریافت شده و شناختهشوند. بسیاریاوقات دعایموجود مادی فقطهنگامی کهچنین فردی بهسطح روحی پیشرفت می‌تواندپاسخ دادهشود.

5-دعای یک شخصخدا شناس ممکناست به واسطۀنادانی آنقدرواپیچاندهشود و بهواسطۀ خرافاتآنقدر شکلطبیعی خود رااز دست بدهدکه پاسخ به آنمی‌تواندبسیارنامطلوب باشد.در آن صورتموجودات روحیمداخله کنندهباید چنیندعایی را چنانتغییر و تبدیلکنند که هنگامیکه پاسخ می‌رسد،درخواستکننده کاملاًنمی‌تواندآن را بهعنوان پاسخیبه دعای خویشتشخیص دهد.

6-کلیۀ دعاهایراستین نسبتبه موجوداتروحی موردخطاب قرار می‌گیرند،و کلیۀ چنیندرخواستهاییباید به صورتروحی پاسخداده شوند، وکلیۀ چنینپاسخهایی بایدمبتنی برواقعیات روحیباشند.موجودات روحینمی‌توانندبهدرخواستهایروحیِ حتیموجودات مادیپاسخهای مادیدهند. موجوداتمادی فقط هنگامیکه ”در روح دعامی‌کنند“ می‌توانندبه طور مؤثردعا کنند.

7-هیچ دعایی نمی‌تواندامید به پاسخداشته باشدمگر این کهسرچشمۀ روحیداشته باشد وبا ایمانپرورده شدهباشد. دعای صادقانۀشما بدین معنیاست که شماعملاً از پیشبه شنوندۀدعای خودمطابق آن خردمتعالی و آنمهر الهی کهبه موجب ایمانشما آنموجوداتی راکه به آنهادعا می‌کنیدهمیشه به حرکتوا می‌دارد،حق کامل پاسخگویی بهدرخواستهایتانرا داده‌اید.

8-کودک همیشه درحیطۀ حقوق خوداست، آنگاه کهبه خود اجازهمی‌دهد از پدرو مادردرخواستیبکند؛ و پدر ومادر همیشه درحیطۀ وظایفپدرانه و مادرانۀخود نسبت بهکودک نابالغهستند، آنگاهکه خرد برترآنها حکم می‌کندکه پاسخ بهدعای کودک بهتأخیرانداخته شود،تغییر و تبدیلشود، تفکیکشود، از آنپیشی گرفتهشود، یا تامرحلۀ دیگریاز فراز معنویبه تعویقانداخته شود.

9-درنگ نکنید کهبا اشتیاقشدید روحی دعاکنید؛ شکنکنید که پاسخدرخواستهایخود را دریافتخواهید کرد.این پاسخها بهصورت ودیعهخواهند ماند،و در انتظاردستیابی شما بهآن سطوح آیندۀمعنوی از نیلواقعی کیهانیخواهند بود،در این دنیایا در دنیاهایدیگر، و درآنجا برای شمامیسر خواهد شدکه پاسخهای درحال انتظارطولانی بهدرخواستهایپیشین امانابهنگام خودرا بشناسید واز آنها قدردانیکنید.

10- بهکلیۀدرخواستهایصادقانه‌ای کهسرچشمۀ روحیدارند یقیناًپاسخ داده می‌شود.تقاضا کنید ودریافتخواهید داشت.اما باید بهخاطر داشتهباشید که شمامخلوقات پیشروندۀزمان و فضاهستید؛ از اینرو باید در تجربۀدریافت شخصی‌تاندر زمینۀپاسخهای کاملبه دعاها ودرخواستهایمتعدد خوددائماً عاملزمان و فضا رامحسوب دارید.

برسر ایلعازر چهآمد

ایلعازردر خانۀ بتانیباقی ماند، وبرای بسیاریازایماندارانصادق و برای افرادبیشمارکنجکاو تاروزهای مصلوبشدن عیسی مرکزتوجه بزرگیبود. در آنهنگام به اواخطار داده شدکه شورای عالییهود فتوایمرگ او را صادرکرده است.حکمرانانیهودی مصممبودند که گسترشبیشترآموزشهایعیسی را متوقفسازند، و بهدرستی داورینمودند که اگراجازه دهندایلعازر کهنمایانگر اوجکارهای شگفت‌آوراو بود زندهبماند و گواهاین واقعیتباشد که عیسیاو را زندهکرده است،کشتن عیسیبیهوده خواهدبود. ایلعازرتا آن موقعمورد اذیت وآزار سختی ازجانب آنهاواقع شده بود.

وبدین ترتیبایلعازرخواهرانش رادر بتانی شتابانترک نمود، واز طریق اریحابه آن سویاردن گریخت، وهرگز اجازۀاستراحت بهخود نداد تااین که مدتیبعد بهفیلادلفیهرسید. ایلعازراَبنر را بهخوبی می‌شناخت،و در اینجا ازدسیسه‌هایجنایتکارانۀشورای عالیشرارتکاریهود احساسامنیت می‌نمود.

مدتکوتاهی بعد ازاین رخدادمارتا و مریمزمینهایشاندر بتانی راتعیین تکلیفکردند و بهبرادرشان درپریا پیوستند.در این اثنا،ایلعازرخزانه‌دارکلیسایفیلادلفیهگردید. او درمباحثات خودبا پولس وکلیسای اورشلیمیک حامی راسخ اَبنرشد، و سرانجامدر سن 67 سالگیاز همانبیماری که درهنگام جوانیدر بتانی باخود داشت مرد.

Foundation Info

نسخۀ چاپ آساننسخۀ چاپ آسان

Urantia Foundation, 533 W. Diversey Parkway, Chicago, IL 60614, USA
Tel: +1-773-525-3319; Fax: +1-773-525-7739
© Urantia Foundation. All rights reserved