مقالۀ 1 پدرجهانی

   
   Red Jesus Text: On | Off    Paragraph Numbers: On | Off
نسخۀ چاپ آساننسخۀ چاپ آسانبا ایمیل بفرستیدبا ایمیل بفرستید

کتاب یورنشیا

مقالۀ 1

پدرجهانی

پدرجهانی خدایتمامی آفرینش است،اولین منبع ومرکز تمامیچیزها وموجودات. اولبه خدا بهمثابه یکآفریننده فکرکنید، سپس بهمثابه یککنترل کننده،و نهایتاً بهمثابه یک حامیبیکران.حقیقت در بارۀپدر جهانیشروع بهپدیدار شدن بهنوع بشر نمودهبود وقتی کهپیامبری گفت: ”تو،خداوند، تنهاهستی؛ هیچ کسغیر از تووجود ندارد.تو فلک و فلکِافلاک را باتمامیفرشتگانآسمانی آنآفریده‌ای؛تو آنها رانگاهداری وکنترل می‌کنی.جهانها توسط پسرانخداوند ساختهشدند.آفریننده خودرا چون جامه‌ایبا نور می‌پوشاندو افلاک راهمانند یکپرده می‌گسترد.“فقط مفهوم پدرجهانی —یک خدا به جایچند خدا — انسانفانی را قادرساخت که پدررا به مثابهآفرینندهایالهی و کنترلکنندهای بیکرانبفهمد.

هزارانمنظومۀ سیاره‌ایتماماً ساخته شدندتا نهایتاًتوسط بسیاریاز انواعگوناگونمخلوقاتهوشمندمسکونیگردند،موجوداتی که بتوانندخداوند رابشناسند، مهرالهی را دریافتکنند، ومتقابلاً بهاو عشقبورزند. جهانجهانها کارخداوند و مکاناقامتمخلوقات متنوعاو است. ”خداوندافلاک راآفرید و زمینرا شکل داد. اوجهان را بنانهاد و ایندنیا رابیهوده خلق نکرد.او آن را شکلداد تا ازسکنه پر گردد.“

کراتآگاه همگی پدرجهانی،سازندۀجاودان ونگاهدارندۀلایزال تمامیآفرینش را می‌شناسندو او را پرستشمی‌کنند.مخلوقات صاحبارادۀ سراسرگیتی عازم سفرطولانیِ طولانیبهشتی شده‌‌اند،تقلای مجذوبکنندۀ ماجرایابدی دستیابیبه خداوندِپدر. هدف برترفرزندان زماناین است کهخداوندجاودانه راپیدا کنند،طبیعت الهی رادرک کنند، وپدر جهانی رابشناسند. مخلوقاتخداشناس فقطیک آرزوی محض،فقط یک اشتیاقشعلهوردارند، و آن ایناست که،همان طور کهدر قلمروهایخود هستند،همانند اوشوند، همان گونهکه او درشخصیت کاملبهشتی خویش ودر قلمروجهانیِ سلطۀنیکویش میباشد.از پدر جهانیکه در ابدیتسکنی میگزینداین فرمانعالی صادر شدهاست: ”کامل باشید،همان گونه کهمن کامل هستم.“پیامبرانبهشت با مهر وبخشش این اندرزالهی را طیاعصار و درسرتاسرجهانها حملکردهاند،حتی به چنینمخلوقاتحیوان - منشأدون پایهاینظیر نژادهایانسانییورنشیا.

جامۀعمل پوشانیدنبه این فرمانباشكوه و جهانی،تلاش برایدستیابی بهکمالخداگونه،اولین وظیفۀتمامیمخلوقات درحال تقلایآفرینش خدایکمال است، وبایدبالاترینآرزوی آنهاباشد. اینامکاندستیابی بهکمال الهی،سرنوشت نهاییو قطعی تمامیپیشرفت معنویابدی انسان میباشد.

انسانهاییورنشیا بهسختی میتوانندامید به کمالدر مفهومبیکران آن راداشته باشند،اما برایموجودات بشریبه گونهایکه در اینسیاره شروع میکنند،کاملاً میسراست که به هدفآسمانی و الهیکه خدایبیکران برای انسانفانی مقررنموده دستیابند؛ وهنگامی کهآنان به اینسرنوشت دست مییابند،در تمامی آنچهکه به خودشکوفایی و نیلفکری مربوط میشود،همانقدر در قلمروکمال الهی خودلبریز خواهندشد که خداوندخود در قلمروبیکرانی وابدیت خود میباشد.این چنین کمالیممکن است ازنظر مادیفراگیر، دردریافتِروشنفکرانهنامحدود، یادر تجربۀمعنوی نهایینباشد، اما درتمامی جنبههایمتناهیربانیتاراده، کمالانگیزۀ شخصیت،و خداشناسی،نهایی و کاملاست.

اینمعنی حقیقی آنفرمان الهیاست، ”کامل باشید،همان گونه کهمن کامل هستم“که هموارهانسان فانی رادر آن تقلایطولانی و شگرفبرای دستیابیبه سطوحبالاتر ووالاتر ارزشهایمعنوی و معانیحقیقی جهان بهپیش میبرد وبه درون سوقمیدهد. اینجستجوی والابرای خدایجهانهابرترینماجرای ساکنانتمامی کراتزمان و فضا میباشد.

1- نام پدر

ازمیان تمامینامهایی کهخداوندِ پدردر سراسرجهانها به آنانشناخته میشود،عمدتاً به آنهاییکه او را بهعنوان اولینمنبع و مرکزجهان مشخص میدارندبرخورد میشود.اولین پدر درجهانهایمختلف و درنواحی متفاوتهمان جهان، بهنامهایگوناگونشناخته میشود.نامهایی کهمخلوق به خالقتخصیص میداردبسیار بهبرداشت مخلوقاز خالق بستگیدارد. اولینمنبع و مرکزِجهان هرگز خودرا با نامآشکار نساختهاست، بلکه فقطبا سرشت. اگرما اعتقادداریم کهفرزندان این آفریدگارهستیم، بسیارطبیعی است کهاو را نهایتاًپدر بنامیم.اما این نامانتخابیخودمان است وبرخاسته ازتصدیق رابطۀشخصیمان با اولینمنبع و مرکزمیباشد.

پدرجهانی هرگزهیچ شکلی ازشناساییمستبدانه،پرستش رسمی یاخدمت بردهواررا بر مخلوقاتهوشمند صاحبارادۀ جهانهاتحمیل نمیدارد.ساکنانتکاملی کراتزمان و فضاباید توسط خود—در قلوبخودشان — او رابه رسمیتشناخته، دوستبدارند، وداوطلبانهپرستش کنند.آفریدگار ازناگزیر ساختنیا وادارنمودنمخلوقات مادیخویش به تسلیمخواستآزادانۀ معنویشانامتناع میورزد.وقف عاطفی میلانسان بهانجام خواستۀپدر عالیترینهدیه بهخداوند است.در واقع، یکچنین وقف میلمخلوق تنهاهدیۀ ممکن وبه راستی با ارزشرا به پدرآسمانی تشکیلمیدهد.انسان با خدازندگی میکند،حرکت میکند،و از وجودیتخویشبرخوردار است.انسان هیچ چیزبه خداوند نمیتواندبدهد به جزاین انتخاب کهدر خواست خداوندپایدار بماند،و چنینتصمیماتی کهتوسط مخلوقاتصاحب ارادۀهوشمندجهانها بهاجرا در میآیددر بر گیرندۀواقعیت آنپرستش حقیقیاست که برایطبیعت آکندهاز مهر پدرآفرینندهبسیار خشنودکننده است.

هرگاه که شماروزی حقیقتاًخدا آگاهشوید، بعد ازاین که شماواقعاًآفریدگاربزرگ را کشفکنید و شروعکنید تحققحضور سکنیگزینکنترل کنندۀالهی را تجربهنمایید،آنگاه مطابقآگاهیتان وبر طبق نحوه وروشی که پسرانالهی خداوندرا آشکار میسازند،نامی برای پدرجهانی خواهیدیافت که بهطرزی شایستهبیانگربرداشت شما ازاولین منبع ومرکزِ بزرگخواهد بود. وبدین ترتیب درکرات مختلف ودر جهانهایگوناگونآفریدگار باالقاب بیشمارشناخته میشود،که در مفهوم رابطههمگی به یکمعنی هستند،اما در لغات وسمبلها هر نامنمایانگردرجه و عمقستایش او درقلوب مخلوقاتشدر هر عالمیمیباشد.

درنزدیکی مرکزجهان جهانها،پدر جهانیعموماً بانامهایی که بهمعنی اولینمنبع تلقی میشودشناخته میشود.دورتر از آندر جهانهایفضا، عباراتیکه براینامگذاری پدرجهانی به کاربرده میشودغالباً بهمعنی مرکزجهانی است.باز هم دورتراز آن درآفرینشپرستاره،نظیر کرۀ ستادمرکزی جهانمحلی شما، اوبه عنواناولین منبعآفریننده ومرکز الهیشناخته میشود.در یک کوکبۀنزدیک خداوندپدر جهانهاخوانده میشود.در دیگری،نگاهدارندۀبیکران، و بهسوی شرق،کنترل کنندۀالهی. اوهمچنین پدرنورها، هدیۀزندگی، و قادریگانه نامیدهشده است.

درآن کراتی کهیک پسر بهشتی،در حیاتیاعطایی زندگیکرده است،خداوندعموماً بانامهایی که نمایانگررابطۀ شخصی،عاطفۀمهرآمیز، و وقفپدرانه استشناخته میشود.در مقر مرکزیکوکبۀ شماخداوند بهعنوان پدرجهانی مورداشاره قرار میگیرد،و در سیاراتمختلف درسیستم محلیکرات مسکونیشما او به صورگوناگون بهعنوان پدرپدران، پدربهشتی، پدرهاونا، و پدرروحی شناختهمیشود.آنهایی کهخداوند را ازطریقآشکارسازیهایاعطاهای پسرانبهشتی میشناسند،نهایتاًتسلیم جذبۀپرعطوفترابطۀ احساس برانگیزارتباط مخلوق -خالق شده وخداوند را بهعنوان ”پدر ما“مورد اشارهقرار میدهند.

دریک سیارۀ حاویمخلوقاتدارای جنسیت،در دنیایی کهمحرکهایاحساس پدرانهو مادرانه ذاتیقلوب موجوداتهوشمند آناست، عبارتپدر نامیبسیار گویا ودرخور برایخداوندجاودانه میباشد.او در سیارۀشما،یورنشیا، بانام خدا بهبهترین صورتشناخته شده،و با جامعترینشکل موردپذیرش قرار گرفتهاست. نامی کهبه او داده میشود،از اهمیت کمیبرخوردار است.مهم این استکه شما بایداو را بشناسیدو آرزو کنیدمانند اوباشید. پیامبراندیرین شما بهدرستی او را ”خدایجاودانه“ مینامیدندو او را بهعنوان کسی که ”درابدیت سکونتدارد“ مورداشاره قرار میدادند.

2- واقعیتخداوند

خداونددر دنیای روحواقعیتآغازین است.خداوند در عرصههایذهنی سرچشمۀحقیقت است.خداوند درسراسر قلمروهایمادی بر همهچیز سایه میافکند.برای تمامیموجوداتهوشمندِآفریده شدهخداوند یکشخصیت است، وبرای جهانجهانها اواولین منبع ومرکز واقعیتازلی است.خداوند نهشبیه انساناست و نه شبیهماشین. پدرنخستین روحجهانی، حقیقتابدی، واقعیتبیکران، وشخصیت پدرانهاست.

خداوندجاودانه به حدبینهایتبیش از واقعیتِبه کمال مطلوبرسیده یا جهانِشخصیت یافتهاست. خداوندصرفاً اشتیاقوالای انسان،و تلاش عینیتیافتۀ انسانفانی نیست.خداوند صرفاً یکمفهوم، توانبالقوۀ درستکاریهم نیست. پدرجهانی مترادفبا طبیعتنیست، و قانونطبیعی شخصیتیافته هم نیست.خداوند یکواقعیت مافوقاست، نه فقطمفهوم سنتیارزشهایمتعالی انسان.خداوند یکتمرکز رواشناسانۀمعانی معنوینیست، و ”عالیترینکار انسان“ همنیست. خداوندمیتواند دراذهان انسانهاهر یک یاتمامی اینمفاهیم باشد،ولی او بیش ازاینها است. اوبرای تمامی کسانیکه در زمین ازآرامش معنویلذت میبرند،و آرزو دارندبقای شخصیت رابه دنبال مرگتجربه کنند،یک شخص نجاتدهنده و یکپدر با محبتاست.

واقعیتوجود خداونددر تجربۀانسان توسطسکونت حضورالهی نشانداده میشود،روح ناصحی کهاز بهشتفرستاده شدهتا در ذهنفانی انسانزندگی کند ودر آنجا درتکامل روانفناناپذیربرای بقایابدی کمکنماید. حضوراین تنظیمکنندۀ الهی درذهن انسان بهوسیلۀ سهپدیدۀ تجربیآشکار میگردد:

1- ظرفیتعقلانی برایشناخت خداوند —خدا آگاهی.

2-میل شدیدمعنوی براییافتن خداوند — خداطلبی.

3-اشتیاق شخصیتبرای همانندخداوند بودن —تمایل قلبیبرای انجامخواست پدر.

وجودخداوند بهوسیلۀ آزمایشعلمی یا بااستدلال صرفاستنتاجمنطقی هرگزنمیتوانداثبات گردد.خداوند فقط درحیطۀ تجربۀانسان میتواندشناخته شود.با این وجود،مفهوم حقیقی واقعیتخداوند برایمنطق مستدل،برای فلسفه قابلپذیرش، برایمذهب اساسی، وبرای هر امیدبه بقای شخصیتضروری است.

آنهاییکه خداوند رامیشناسندواقعیت وجوداو را تجربهکردهاند.چنینانسانهایخداشناسی تنهاگواه مثبتوجود خدایزنده را که یکانسان میتواندبه دیگری عرضهدارد در تجربۀشخصی خود دارامیباشند.وجود خداوندبه کلی درورای تمامیاحتمالاتاثبات نمودناست، بهاستثنای تماسبین خدا آگاهیِذهن انسان وخدا حضوریِتنظیم کنندۀفکر که در عقلانسان فانیساکن است و بهعنوان هدیۀرایگان پدرجهانی به انسانعطا میگردد.

شمادر تئوری میتوانیدخداوند را بهعنوانآفرینندهپندارید، و اوشخصاً آفرینندۀبهشت و جهانمرکزی کمال میباشد،ولی جهانهایزمان و فضاهمگی توسطگروه بهشتی پسرانآفرینندهآفریده شده وسازمان یافتهاند.پدر جهانیشخصاًآفرینندۀجهان محلی نباداننیست. جهانیکه شما در آنزندگی میکنیدآفرینش پسر اومیکائیل است.اگر چه پدرشخصاًجهانهای تکاملیرا خلق نمیکند،او در بسیاریاز روابط جهانیشانو در برخی ازجلوههایانرژیهایفیزیکی،ذهنی، و معنویآنها را کنترلمیکند. خدایپدر آفرینندۀشخصی جهانبهشت، و بههمراه پسرجاودان، آفرینندۀتمامیآفرینندگانشخصی دیگرجهان میباشد.

اولینمنبع و مرکز،به عنوان یک کنترلکنندۀ فیزیکیدر جهان مادیجهانها، درالگوهایجزیرۀ جاودانبهشت عمل میکند،و خدای ابدیاز طریق اینمرکز جاذبۀمطلق، کنترلفراگیرکیهانی را برسطح فیزیکی بهطور برابر درجهان مرکزی و درسراسر جهانجهانها اعمالمیکند.خداوند بهعنوان ذهن درالوهیتِ روحبیکران عمل میکند.خداوند بهعنوان روح، درشخص پسر جاودانو در اشخاصپسران الهیپسر جاودانآشکار میشود.این ارتباطمتقابل اولینمنبع و مرکزبا اشخاصهمتراز ومطلقهای بهشتبه هیچ وجهمانع عمل شخصیمستقیم پدرجهانی درسراسر تمامیآفرینش و درتمامی سطوح آننمیشود. پدرآفریننده ازطریق حضور روحِبه اجزاءتقسیم شدۀ خودتماس بلافصلبا فرزندانمخلوق و جهانهایخلق شدۀ خودرا برقرار مینماید.

3- خداوندیک روح جهانیاست

”خداوندروح است.“ او یکوجود روحانیجهانی است.پدر جهانی یکواقعیتبیکرانروحانی است.او ”بااقتدار،ابدی،فناناپذیر،نادیدنی، وتنها خدایحقیقی است.“اگر چه شما ”اولادخداوند“هستید، بهواسطۀ این کهبه شما گفتهشده است ”شبیهاو“ آفریدهشدهاید،و این که ناصحاسرارآمیز کهاز منزلگاه مرکزیحضور جاودانۀاو اعزام گشتهدر شما ساکناست، نبایدفکر کنید کهپدر در شکل وساختارجسمانی شبیهخودتان میباشد.موجودات روحیبه رغم این کهبرای چشمان انساننامرئیهستند، و باوجود این کهاز جسم و خونبرخوردارنیستند،واقعی میباشند.

پیامبرپیشین گفت: ”بنگرید،او از کنار منعبور میکندو من او را نمیبینم،او همچنین میگذرد،ولی من متوجهاو نمیشوم.“ما ممکن استدائماً کارهایخداوند رامشاهده کنیم،ممکن است ازشواهد مادیسلوک عظیم اوبسیار آگاهباشیم، ولی ممکناست به ندرتبه جلوۀنمایانربانیت او نظربیافکنیم، وحتی حضور روحنایب او را کهدر انسان ساکناست نظارهنکنیم.

پدرجهانی به ایندلیل نادیدنینیست که ازمخلوقات دونپایهای کهاز نقصانهایمادی و عطایایمعنوی محدودبرخوردارندخود را پنهاننموده است.بلکه وضعیت بهاین صورت است: ”شمانمیتوانیدچهرۀ مراببینید، زیراهیچ انسان فانینمیتواندمرا ببیند وزنده بماند.“هیچ انسانمادی نمیتواندخداوندِ روحرا نظاره کندو موجودیتانسانی خود راحفظ نماید.نزدیکی بهشکوه ودرخشندگیروحانی حضورشخصیت الهیتوسط گروههایپایینترموجودات روحییا هر رستهایاز شخصیتهایمادی غیرممکن است.تابش روحانیحضور شخصی پدر”نوری است کههیچ انسانفانی نمیتواندبه آن نزدیکشود، که هیچمخلوق مادیدیده یا قادراست ببیند.“اما برایتشخیص خداوندبا بینشمؤمنانۀ ذهنمعنویت یافتهنیازی به دیدنخداوند باچشمان جسمانینیست.

طبیعتروحی پدرجهانی به طورکامل باهمزیستِ خوداو، پسرجاودان بهشتقسمت میشود.پدر و پسر هردو به طریقۀمشابه روحجهانی وجاودان را بهطور کامل و بیدریغبا شخصیت قرینو همتراز خود،روح بیکران،قسمت میکنند.روح خداوند درخود او و بهواسطۀ خود اومطلق است، در پسرکامل، در روحفراگیر، و درهمۀ آنها و بهواسطۀ همۀآنها بیکراناست.

خداوندیک روح جهانیاست؛ خداوندشخص جهانیاست. واقعیتمتعالی شخصیِآفرینشمتناهی روحاست. واقعیتغایی کیهانشخصی روح اَبسُونایتاست. تنهاسطوح ابدیتمطلق هستند، وفقط در چنینسطوحی نهایتیگانگی میانماده، ذهن، وروح وجوددارد.

درجهانهاخداوندِ پدربه طور بالقوهکنترل کنندۀمافوق ماده،ذهن، و روحاست. خداوندفقط توسط مدارشخصیتیگستردۀ خودمستقیماً باشخصیتهایآفرینشپهناورمخلوقاتارادی خود رابطهبرقرار میکند،ولی او (درخارج از بهشت)فقط در حضوروجودهای بهاجزاء تقسیمشدۀ خود، ارادۀخداوند درجهانهایخارج، قابلتماس است. اینروح بهشتی کهدر اذهانانسانهایزمان ساکن استو در آنجاتکامل روانفناناپذیر مخلوقبقا یافته راشکوفا میسازد،از سرشت وربانیتِ پدرجهانی است.ولی اذهانچنین مخلوقاتتکاملی درجهانهای محلیمنشأ مییابدو باید ازطریق کسب آندگرگونیهایتجربیِ نیلمعنوی کهنتیجۀ اجتنابناپذیرانتخاب مخلوقبرای انجامخواست پدرآسمانی است بهکمال خداگونهدست یابد.

درتجربۀ درونیانسان، ذهن بهماده پیوستهاست. چنیناذهان به مادهاتصال یافتهاینمیتواننداز مرگ انسانینجات یابند.تکنیک بقا درآن تعدیلهایمیل انسان وآندگرگونیهایذهن انساننهفته است کهاز طریق آنچنین خرد خداآگاه به تدریجاز روح میآموزدو سرانجام ازطریق روحهدایت میشود.این تکامل ذهنانسان از پیوستگیمادی به پیوندروحی، بهتغییر ماهیتاز مراحلبالقوۀ روحیذهن انسان بهواقعیتهایمورانشیایروانفناناپذیرمنتج میگردد.ذهن انسانی کهاز مادهمتابعت داردبه طورفزاینده مادیشدن را درتقدیر دارد ودر پی آنسرانجام دچارفنای شخصیتیخواهد شد.ذهنی که بهروح تسلیم میشودبه طورفزایندهتقدیرشروحانی شدن ونهایتاً نیلبه یگانگی باروح بقا دهندهو هدایت کنندهاست و بدینطریق به بقا وابدیتِ وجودِشخصیت دست مییابد.

مناز نزدجاودانه میآیم،و بارها بهپیشگاه پدرجهانیبازگشتهام.من از واقعیتو شخصیت اولینمنبع و مرکز،پدر جاودانه وجهانی، آگاهیدارم. من میدانم،ضمن این کهخدای بزرگمطلق، ابدی، وبیکران است،همچنین نیک، الهی،و بخشنده است.من حقیقت اینبیانات بزرگرا میدانم: ”خداوندروح است“ و ”خداوندمحبت است“، واین دو ویژگیبه کاملتریننحو در پسرجاودان بهگیتی آشکارشده است.

4- رازخداوند

بیکرانیکمال خداوندبه گونهایاست که او رابرای ابد بهصورت راز درمیآورد. وبزرگتریناسرارغیرقابل درکخداوند پدیدۀسکونت الهی درذهن انسانهامیباشد. طریقهایکه به واسطۀآن پدر جهانینزد مخلوقاتزمان موقتاًاقامت میکندعمیقتریناسرار گیتیاست. حضورالهی در ذهنانسان رازرازها است.

بدنهایفیزیکیانسانها ”معبدخداوند“هستند. به رغماین که پسرانعالی رتبۀآفریننده بهمخلوقات کراتمسکونی خودنزدیک میشوندو ”تمامیانسانها را بهخود جلب میکنند“،گر چه آنها ”درمقابل درآگاهیایستاده“ ”و درمیزنند“ واز ورود بهدرون تمامآنهایی که ”درهایقلوب خود رامیگشایند“مسرور میشوند،گر چه اینمشارکت ربانیشخصی صمیمانهمیان پسران آفرینندهو مخلوقاتانسانی آنانموجود است، بااین وجود،انسانهایفانی چیزی ازخودِ خداونددارند که درواقع دردرونشان ساکناست و از آنجابدنهای آنهامعبد میشوند.

وقتیکه کار شما دراینجا بهاتمام رسید،زمانی که مسیرشما در شکلموقت در زمینطی گردید،هنگامی که سفرآزمایشی شمادر جسم بهپایان رسید،وقتی که خاکیکه خیمهگاهانسان راتشکیل میدهد”به زمین که ازآنجا میآیدباز گردد“،آنگاه آشکارمیشود، ”روحسکنیگزینبه خدایی کهآن را دادهباز خواهدگشت.“ درون هرموجود فانیاین سیاره ذرهایاز خداوند،قسمت و جزئیاز ربانیتاقامت دارد.آن به واسطۀحق تعلق هنوزمتعلق به شمانیست، ولی اگراز وجود فانیبقا یابید،طرحاً در نظرگرفته شده کهبا شما یکیگردد.

ماهمواره با اینراز خداوندمواجه هستیم.ما از آشکارشدن فزایندۀ دورنمایبیپایانحقیقتِ نیکیبینهایت،رحمت بیپایان،خرد بیهمتا،و شخصیت عالی اومبهوت هستیم.

رازالهی در برگیرندۀ تفاوتذاتی است کهمیان متناهی ونامتناهی،گذرا و ابدی،مخلوق زمان -مکان وآفرینندۀجهانی، مادی ومعنوی، نقصانسان و کمالپروردگاربهشت وجوددارد. خدایمحبت جهانی بهطور بیوقفهخود را به هریک از مخلوقاتخود تا حد کاملظرفیت آنمخلوق برایدرک معنویکیفیتهای حقیقت،زیبایی، ونیکی الهیآشکار میسازد.

برهر موجود روحیو بر هر مخلوقفانی در هرگستره و در هرکرۀ جهانجهانها، پدرجهانی تمامیذات بخشنده والهی خود راکه توسط چنینموجودات روحیو توسط چنینمخلوقات فانیبتواند تشخیصداده شده یادرک گردد،آشکار میسازد.خداوند برایاشخاص، چهروحی و چهمادی، امتیازویژه قائلنیست. حضورالهی که هرفرزند جهان درهر لحظۀ مشخصاز آن بهرهمندمیشود فقطبا ظرفیت چنینمخلوقی برایدریافت و درک واقعیتهایروحی دنیایفوق مادیمحدود میگردد.

خداوندبه عنوان یکواقعیت درتجربۀ معنویانسان یک رازنیست. اماوقتی که کوششمیشودواقعیتهایدنیای روحی رابه اذهانفیزیکی مرتبۀمادی روشنساخت، رازپدیدار میگردد:اسرارهاییچنان ظریف وچنان ژرف کهفقط درک مبتنیبر ایمانانسانخداشناس میتواندبه معجزۀفلسفی شناختنامتناهیتوسط متناهی،درک خدایجاودان توسطانسانهای درحال تکاملکرات مادیزمان و فضا،دست یابد.

5- شخصیتپدر جهانی

اجازهندهید که عظمتخداوند،بیکرانی او،شخصیت او رااز نظر پنهانداشته یا بپوشاند.”او که گوش راطراحی کرد،آیا نخواهدشنید؟ او که چشمرا شکل داد،آیا نخواهددید؟“ پدرجهانی نقطۀاوج شخصیت الهیاست. او منشأ ومقصد شخصیت درسراسر آفرینشاست. خداوندهم بیکران وهم شخصی است.او یک شخصیتبیکران است.پدر به راستییک شخصیت است،به رغم این که بیکرانیشخص او برایهمیشه او رادر ماورای ادراککامل موجوداتمادی و متناهیقرار می‌دهد.

آنطور که شخصیتتوسط ذهنانسان فهمیدهمی‌شود،خداوند بسیاربیش از یکشخصیت است. اوحتی بسیار بیشاز هر ایدۀممکن از یکفوق شخصیت است.اما کاملاًبیهوده است کهچنین مفاهیمغیرقابل درکیاز شخصیت الهیرا با اذهانمخلوقات مادیکه حداکثرایدۀ آنان ازواقعیت وجودعبارت از تصورو فرض خیالیاز شخصیت استمطرح نمود.بالاترینایدۀ ممکنمخلوق مادی ازآفرینندۀجهانی در میانآرمانهایمعنویِپنداشت تجلیلشده از شخصیتالهی محصور می‌گردد.از این رو،اگر چه شماممکن استبدانید که خداوندباید بسیاربیش از تصورانسان ازشخصیت باشد،شما به هماناندازه بهخوبی می‌دانیدکه امکانندارد پدرجهانی چیزیکمتر از یکشخصیتجاودانه،بیکران،حقیقی، نیک، وزیبا باشد.

خداوندخود را ازهیچیک ازمخلوقاتش پنهانننموده است.او به این علتبه انواعبسیار زیادیاز موجوداتغیرقابلنزدیک شدن استکه ”در داخلنوری ساکن استکه هیچ مخلوقمادی قادر بهنزدیک شدن بهآن نیست.“ عظمتو بزرگی شخصیتالهی در ورایدرک ذهن ناکاملانسانهای درحال تکاملاست. او ”آبهارا در گودیدست خوداندازه می‌گیرد،یک جهان را باکف دست خود اندازهمی‌گیرد. ایناو است که دردایرۀ زمین می‌نشیند،که آسمانها راچون پرده‌ایمی‌گستراند وآنها را بهسان جهانیبرای اقامتگزیدن پهن می‌نماید.“”به بالا نظرافکنید وبنگرید چه کسیهمۀ این چیزهارا آفریدهاست، که کراتشرا با عددظاهر می‌سازدو همۀ آنها رابا نامهایشانمی‌خواند“؛ واز این روحقیقت دارد که”چیزهاینامرئیخداوند بهوسیلۀچیزهایی که آفریدهشده‌اند بخشاًدرک می‌شوند.“امروز و همانگونه کههستید، بایدآفرینندۀ نادیدنیرا از طریقآفرینش متنوعو گوناگون او،و نیز از طریقآشکارسازی وخدمت روحانیپسرانش و تحتمسئولینبیشمارشانتشخیص دهید.

باوجود این کهانسانهایمادی نمی‌توانندشخص خداوند راببینند، بایدبا خاطر جمعیاز این که اویک شخص استشادمان باشندو به وسیلۀایمان اینحقیقت را کهنمایانگر ایناست که پدرجهانی آن قدردنیا را دوستداشت که برایپیشرفت معنویابدی ساکناندون پایۀ آنوسیله فراهمسازدبپذیرند، واین که او ”درفرزندانششادمان می‌گردد.“خداوند فاقدهیچیک ازویژگیهای فوقانسانی و الهیکه یک شخصیتکامل،جاودانه، بامحبت، وآفرینندۀبیکران را دربر می‌گیردنیست.

درآفرینشهایمحلی (بهاستثنایپرسنل ابرجهان)گذشته از پسرانآفرینندۀبهشتی کهپدران کراتمسکونی وحکمرانانجهانهای محلیهستند خداوندهیچ جلوه‌گریشخصی یامسکونی ندارد.اگر ایمانمخلوق کامل می‌بود،مطمئناً می‌دانستزمانی که اویک پسر آفرینندهرا دیده استپدر جهانی رانیز دیده است.در جستجو برایپدر، او نهتقاضا کرده ونه انتظاردارد کسی جزپسر را ببیند.به عبارت سادهانسان فانی تاوقتی که بهدگرگونیماهوی تکمیلیافتۀ روحیدست یابد وعملاً به بهشترسد نمی‌تواندخداوند راببیند.

سرشتپسران آفرینندۀبهشتی تمامیپتانسیلهاینامحدود مطلقبودن جهانیِطبیعت بیکراناولین منبع ومرکز بزرگ رادر بر نمی‌گیرد،اما پدر جهانیبه تمام انحاءبه طریقیالهی در پسرانآفرینندهحضور دارد.پدر و پسراناو یکی هستند.این پسرانبهشتیِ رستۀمیکائیلشخصیتهایکاملی هستند،و حتی برایتمامیشخصیتهایجهان محلی ازستارۀ تابان وبامداد گرفتهتا پایین‌ترینمخلوق انسانیمتعلق بهتکامل حیوانیپیش‌رونده،الگو می‌باشند.

بدونخداوند و سوااز شخص بزرگ ومرکزی او، هیچشخصیتی درسرتاسر جهانجهانهایپهناور وجودنمی‌داشت. خداوندشخصیت است.

باوجود این که خداوندیک نیرویازلی، یک حضوربا عظمت، یکایده‌آلمافوق، و یکروح پرجلالاست، گر چه اوتمامی اینها وبی‌نهایتبیشتر است، بااین حال، اوبه راستی و برایابد یک شخصیتکاملآفرینندهاست، شخصی کهمی‌تواند ”بشناسدو شناخته شود“،که می‌تواند ”دوستبدارد و دوستداشته شود“، وکسی که می‌توانددوست ما باشد.حال آن که شمانیز مثل سایرانسانها می‌توانیدبه عنوان دوستخداوندشناخته شوید.او یک روحواقعی و یکواقعیتروحانی است.

همینطورکه ما پدرجهانی را درسراسر جهانشدر حال آشکارشدن می‌بینیم؛همینطور که اورا در حالسکنی گزیدن درهزاران مخلوقشمشاهده می‌کنیم؛همینطور که اورا در شخص پسرانعالی رتبه‌اشنظاره می‌کنیم؛همینطور که دراینجا و آنجا،در دور ونزدیک،مستمراً حضورالهی او رااحساس می‌کنیم،بگذارید بهبرتری شخصیتاو شک ننمودهیا آن را زیرعلامت سؤالقرار ندهیم.با وجود تماماین پراکندگیهایگسترده، او یکشخص واقعیباقی می‌ماندو برای ابد باگروههایبیشمارمخلوقاتش کهدر سراسر جهانجهانهاپراکنده‌اندارتباط شخصیحفظ می‌نماید.

ایدۀشخصیت پدرجهانی یکمفهوم بسیط وحقیقی‌تر ازخداوند است کهعمدتاً ازطریقآشکارسازی بهانسان رسیدهاست. استدلال،خرد، و تجربۀمذهبی تماماًبه شخصیتخداوند اشارهداشته و بر آندلالت دارد،اما در مجموعآن را تصدیقنمی‌کند. حتیتنظیم کنندۀفکری ساکن،پیش شخصی است.حقیقت و بلوغهر مذهبمستقیماًمتناسب باتصور کلی آناز شخصیت بیکرانخداوند و درکآن از وحدتمطلق الوهیت می‌باشد.ایدۀ یکالوهیتِ شخصیبعد از این کهمذهب ابتدامفهوم یگانگی خداوندرا تدویننمود، در آنهنگام، مقیاسبلوغ مذهبی می‌شود.

مذهببدوی خدایانشخصی متعددداشت، و آنهابه شکل انسانساخته شدهبودند. آشکارسازیالهی، صحتمفهوم شخصیتخداوند را کهصرفاً در نظریۀعلمی یک علتاولیه ممکناست و فقط درایدۀ فلسفیوحدت جهانی بهطور موقت مطرحمی‌گرددتأیید می‌کند.هر شخص فقط باشیوۀ شخصیت می‌تواندشروع به درکوحدانیتخداوند کند.انکار شخصیتاولین منبع ومرکز، تنهافرد را در انتخاببین دو معضلفلسفی باقی می‌گذارد:ماتریالیسمیا پانتئیسم.

درتفکر پیرامونالوهیت،مفهوم شخصیتباید از ایدۀجسمیت جداگردد. درانسان یاخداوند یک بدنمادی برایشخصیت ضرورینیست. خطایجسمیت در هردو نقطۀمتقابل فلسفۀانسانینمودار است.در ماتریالیسم،چون انسان درهنگام مرگ بدنخود را از دستمی‌دهد، بهعنوان یکشخصیت از هستیباز می‌ایستد.در پانتئیسم،چون خداونددارای بدن نیست،بنابراین یکشخصیت نیست.نوع فوقانسانی شخصیتپیشرو دراتحاد ذهن وروح عمل می‌کند.

شخصیتصرفاً یکویژگی خداوندنیست، بلکهنمایانگرمجموعۀ طبیعتموزون بیکرانو خواست یگانۀالهی است کهدر ابدیت وکلیتِ تجلیکامل جلوه‌گرمی‌شود.شخصیت، درمفهوممتعالی،آشکار شدنخداوند بهجهان جهانهااست.

خداونداز آنجا کهجاودانه،جهانی، مطلق،و بیکران استدانش او رشدنکرده و برخرد او افزودهنمی‌شود. خداوندآن طور کهانسان متناهیگمان برده یادرک می‌کندتجربه کسب نمی‌نماید،اما او درقلمرو شخصیتجاودانۀ خود،از آن گسترشهایمداوماستنباط نفسبهره‌مند استکه به طرقمشخصی قابلقیاس با، و یامشابه کسبتجربۀ جدیدتوسط مخلوقاتمتناهی کراتتکاملی می‌باشد.

اگربه خاطر اینواقعیت نبودکه پدر جهانیدر تقلایشخصیت هر روانناکامل درجهان پهناورکه با کمکالهی در پیصعود به کراتبه لحاظ معنویکامل بالا استمستقیماًمشارکت دارد،کمال مطلقخدای بیکرانموجب می‌شد کهازمحدودیتهایمهیبِ نهایتِنامحدودِکمال رنج برد.این تجربۀ پیشروندۀ هرموجود روحی وهر مخلوقانسانی درسراسر جهانجهانها بخشیاز خدا آگاهیپیوسته در حالگسترش پدر ازدایرۀ بی‌پایانالهی استنباطنفسِ بی‌وقفهمی‌باشد.

ایندر واقع حقیقتدارد: ”او درتمامیمحنتهای شماآزرده می‌شود.“”او در تمامیپیروزیهایشما در شما وبا شما پیروزمی‌شود.“ روحالهی پیش شخصیاو یک بخشواقعی از شمااست. جزیرۀبهشت به تمامیدگرگونیهایفیزیکی جهانجهانها واکنشنشان می‌دهد.پسر جاودانتمامیمحرکهای روحیتمامی آفرینشرا در بر دارد.عامل پیوند،تمامی تجلیذهنی کیهان درحال گسترش رادارا می‌باشد.پدر جهانیتمامی تجاربفردی تقلاهایپیاپی اذهانگسترش یابندهو ارواح صعودکنندۀ هروجود، مخلوق،و شخصیت کلآفرینشتکاملی زمان وفضا را در کلضمیر آگاهالهی خودمتبلور می‌سازد.و این تماماًبه راستیحقیقت دارد،زیرا ”ما همگیدر او حیاتداشته و حرکتکرده ووجودمان رادارا می‌باشیم.“

6- شخصیت درجهان

شخصیتبشر سایه -تصویرِ زمان -مکان است کهتوسط شخصیتآفرینندۀالهی طرح شدهاست. و هیچواقعیتی هرگزنمی‌تواند ازطریق معاینۀسایۀ خود بهطور مکفی درکشود. سایه‌هاباید بر حسبجوهر حقیقیتفسیر شوند.

خداوندبرای علم یکعلت، برایفلسفه یکایده، برای مذهبیک شخص، و حتیپدر آسمانی بامحبت است.خداوند برایدانشمند یکنیروی اولیه،برای فیلسوفیک فرضیۀوحدت، و براییک مذهبی یکتجربۀ زندۀ روحانیاست. تصورنارسای انساناز شخصیت پدرجهانی فقط بهوسیلۀ پیشرفتمعنوی انساندر جهان می‌تواندبهبود یابد وفقط زمانی کهرهنوردان زمانو فضا سرانجامبه آغوش الهیخداوند زندهدر بهشت دستیابندحقیقتاًکفایت خواهدیافت.

هرگزنقطه نظراتمتضادپیرامونشخصیت را آن طورکه توسطخداوند وانساناستنباط می‌گردداز نظر دورندارید. انسانبا نگرشی ازمتناهی بهنامتناهی بهشخصیت نظرافکنده و آنرا درک می‌کند.خداوند ازنامتناهی بهمتناهی می‌نگرد.انسان پایین‌تریننوع شخصیت رادارا می‌باشد،خداوند،بالاترین،حتی متعالی،غائی، و مطلق.از این رومفاهیم بهتراز شخصیت الهیباید باشکیبایی در انتظارظهور ایده‌هایاصلاح شده ازشخصیت انسان بهسر می‌بردند،و به ویژهآشکارسازیفزون یافتۀشخصیت انسانیو الهی، هردو، در زندگیاعطایی پسرآفریننده،میکائیل، دریورنشیا.

روحپیش شخصی الهیکه در ذهنانسان ساکناست در حضورعینی خود،حامل گواهمعتبر وجودواقعی او می‌باشد،اما مفهومشخصیت الهیتنها با بینشمعنوی تجربۀشخصی راستینمذهبی می‌توانددرک شود. هرشخصی، بشری یاالهی، می‌تواندکاملاً مجزااز واکنشهایبیرونی یا حضورمادی آن شخصشناخته شده ودرک شود.

برایدوستی میان دوشخص درجاتی ازشباهت اخلاقیو سازگاریمعنوی ضروریاست. یک شخصیتبا محبت بهسختی می‌تواندخود را به یکشخص بی‌مهرآشکار سازد.حتی برای نزدیکشدن به شناختیک شخصیت الهی،تمامی عطایایشخصیتی انسانباید کاملاً وقفاین کوششگردد. وقفمرددانه ونیمه کاره بی‌فایدهخواهد بود.

انسانهر چه کاملترخود را بشناسدو قدر ارزشهایشخصیتیهمنوعانش رابداند، بیشترآرزوی شناختشخصیت آغازینرا خواهد داشتو چنین انسانخداشناسی با اشتیاقبیشتری خواهدکوشید همانندشخصیت آغازینگردد. شما می‌توانیدپیراموننظریات راجعبه خداوند بحثکنید، اماتجربۀ با او ودر او برفراز وماوراءِ کلیۀمجادلاتانسانی و منطقروشنفکرانۀصرف می‌باشد.انسانخداشناستجارب معنویخود را نه برایمتقاعد ساختنبی‌ایمانان،بلکه برایتزکیه و رضایتمتقابل ایماندارانتوصیف می‌نماید.

اینپنداشت کهجهان قابلشناخت و قابلفهم است اینتصور را ایجابمی‌کند کهجهان توسط ذهنساخته شده وتوسط شخصیتاداره می‌شود.ذهن انسانتنها قادر استپدیده‌هایفکری اذهاندیگر را درککند، چه آنهاانسان باشند وچه فوق انسان.اگر شخصیتانسان می‌تواندجهان را تجربهنماید، یک ذهنالهی و یک شخصیتواقعی جایی درآن جهان نهفتهاست.

خداوندروح است،شخصیت روحی.انسان نیز یکروح است،شخصیت بالقوۀروحی. عیسیناصری به تحققکامل اینپتانسیلشخصیت روحی درتجربۀ انسانیدست یافت، ازاین رو، زندگیاو که دستیابیبه خواست پدربود واقعی‌ترینو ایده‌آل‌ترینآشکارسازیشخصیت خداوندمی‌شود. اگرچه شخصیت پدرجهانی فقط درتجربۀ واقعیمذهبی می‌توانددرک شود، مادر زندگیزمینی عیسی ازنمایش کاملچنین واقعیتیافتن و آشکارشدن شخصیت خداونددر یک تجربۀراستین بشریالهام می‌یابیم.

7- ارزش معنویمفهوم شخصیت

هنگامیکه عیسی دربارۀ ”خدایزنده“ صحبت می‌کرد،او به یکالوهیت شخصی — پدرآسمانی — اشارهداشت. مفهومشخصیتپروردگار،همیاریروحانی راتسهیل می‌نماید،پرستشهوشمندانه رامورد توجهقرار می‌دهد،و اطمینانیطراوت‌بخش راترویج می‌دهد.عملکردهایدوجانبه می‌توانندبین چیزهایغیرشخصی صورتپذیرند، ولینه همیاری روحانی.رابطۀهمیارانۀ پدرو پسر، نظیررابطۀ میانخداوند وانسان نمی‌تواندمورد بهره‌وریقرار گیرد مگراین که هر دوشخص باشند.فقط شخصیتهامی‌توانند بایکدیگر رابطۀربانی داشتهباشند، اگر چهاین مشارکتِربانی شخصی می‌تواندتنها با حضورچنین وجودکاملاًغیرشخصی مثلتنظیم کنندۀفکر بسیارتسهیل گردد.

انسانآن طور که یکقطرۀ آب بااقیانوسپیوند می‌خوردبا خداوند بهیگانگی دستنمی‌یابد.انسان باهمیاریتدریجیمتقابلروحانی، باتداخل شخصیتیبا خداوندشخصی، با کسبفزایندۀطبیعت الهی ازطریق انطباققلبی وهوشمندانه باخواست الهی بهیگانگی الهیدست می‌یابد.یک چنین رابطۀوالایی فقط می‌تواندمیان شخصیتهاوجود داشتهباشد.

مفهومحقیقت ممکناست جدا ازشخصیت در خاطرپروراندهشود، مفهومزیبایی می‌تواندبدون شخصیتوجود داشتهباشد، امامفهوم خوبیالهی فقط دررابطه باشخصیت قابل فهماست. فقط یکشخص می‌توانددوست بدارد ودوست داشتهشود. حتیزیبایی وحقیقت اگرویژگیهای یکخدای شخصی، یکپدر پرمهر،نبودند ازامید به بقاجدا می‌بودند.

مانمی‌توانیمبه طور کاملبفهمیم کهخداوند چطورمی‌تواندآغازین،تغییرناپذیر،قادر یگانه، وکامل باشد، ودر عین حال باجهانی دائماًمتغیر وظاهراً محدوددر قانون،جهانی در حالتکامل و بانقصانهاینسبی، احاطهشده باشد. ولیما می‌توانیمچنین حقیقتیرا در تجربۀشخصی خودمانبشناسیم،زیرا به رغمتغییر مداومخود ومحیطمان، هر دو،ما همگی دارایهویت شخصیتی وخواست واحد می‌باشیم.

واقعیتغائی جهان نمی‌توانداز طریقریاضیات،منطق، یافلسفه درک شود،بلکه فقط ازطریق تجربۀشخصی درانطباق پیشرونده با میلالهی یکخداوندِ شخصی.نه علم، فلسفه،یا الهیات نمی‌توانندشخصیت خداوندرا تصدیقکنند. تنهاتجربۀ شخصیفرزندانایماندار پدرآسمانی می‌تواندبر درک معنویعملی از شخصیتخداوند تأثیربگذارد.

برداشتهایبالاتر ازشخصیت جهانحاکی از هویت،خود آگاهی،ارادۀ نفس، وامکان خود -آشکارسازی می‌باشد.و این خصوصیاتویژه بیشتر برهمیاری روحانیبا شخصیتهایدیگر وهمتراز، نظیرآن چه که در روابطشخصیتیالوهیتهایبهشتی موجوداست، اشارهدارد. و وحدتمطلق اینارتباطات آنقدر کامل استکه ربانیت باغیرقابلتقسیم بودن، وبا یگانگیشناخته می‌شود.”پروردگارخداوند یکتااست.“ غیرقابلتقسیم بودنشخصیت دراعطای روحخداوند برایزندگی در قلوبانسانهای فانیممانعت ایجادنمی‌کند.غیرقابلتقسیم بودنشخصیت یک پدرانسانی مانعتولید مثلپسران ودختران انساننمی‌شود.

اینمفهومغیرقابلتقسیم بودن دررابطه بامفهوم وحدت بهتفوق غائیتالوهیت برزمان و مکان،هر دو، دلالتدارد. از اینرو نه مکان ونه زمان نمی‌توانندمطلق یا بی‌نهایتباشند. اولینمنبع و مرکزآن بی‌نهایتیاست که به طورنامحدودفراتر از کلیتذهن، کلیتماده، و کلیتروح می‌باشد.

واقعیتتثلیث بهشت بههیچ وجه حقیقتیگانگی الهیرا نقض نمی‌کند.سه شخصیتالوهیت بهشت،در تمامی فعلو انفعالاتواقعی جهان ودر کلیۀ روابطمخلوقات بهصورت واحدهستند. و وجوداین سه شخصجاویدانحقیقتغیرقابلتقسیم بودنالوهیت را نقضنمی‌کند. منکاملاً آگاهمکه هیچ زبانگویایی دراختیار ندارمتا برای ذهنانسان فانیروشن سازم اینمسائل جهانبرای ما چطوربه نظر می‌رسند.ولی شما نبایدمأیوس شوید،تمام اینچیزها حتیبرایشخصیتهایبالایی کهمتعلق بهموجوداتبهشتی گروه منهستند نیز بهطور کامل روشننیستند. همیشهبه خاطر داشتهباشید که اینحقایق ژرفمربوط بهالوهیت بامعنوی شدنتدریجی ذهنشما در طولادوار پیاپیصعود طولانیانسان فانی بهبهشت، به طورفزاینده روشنخواهند شد.

[ارائهشده توسط یکمشاور الهی،عضوی از یکگروه ازشخصیتهایآسمانی که توسطقدمای ایامهادر یووِرسا، ستادمرکزی ابرجهانهفتم،مأموریتیافته تا برآن قسمت ازاینآشکارسازیهاییکه به دنبالمی‌آید و مربوطبه امور خارجاز مرزهای جهانمحلی نِبادانمی‌باشدنظارت داشتهباشم. منمسئول نگارشآن مقالاتیهستم که سرشتو ویژگیهایخداوند راترسیم می‌نماید،زیرا که مننمایانگربالاترینمنبعاطلاعاتیموجود به اینمنظور در هرکرۀ مسکونی می‌باشم.من در تمامیهفت ابرجهانهابه عنوان یکمشاور الهی خدمتکرده‌ام وبرای مدتیطولانی درمرکز بهشتیتمامی چیزهااقامت گزیده‌ام.من بارها ازمسرت فوق‌العادۀاقامت موقت درپیشگاه پدرجهانی بهره‌مندشده‌ام. منواقعیت وحقیقت طبیعت وویژگیهایخداوند را بااقتداری چالش‌ناپذیرتصویر می‌کنم.من می‌دانمدربارۀ که سخنمی‌گویم.]

Foundation Info

نسخۀ چاپ آساننسخۀ چاپ آسان

Urantia Foundation, 533 W. Diversey Parkway, Chicago, IL 60614, USA
Tel: +1-773-525-3319; Fax: +1-773-525-7739
© Urantia Foundation. All rights reserved